2892 - ان شاء اللّه
مروى است : يكى از بهر خريد الاغ به بازار مىرفت در راه يكى از دوستان به وى رسيده گفت :
كجا مىروى ؟ گفت : براى خريد الاغى به بازار روم . گفت : بگو ان شاء اللّه . گفت : نقد در كيسه و الاغ در بازار ، ديگر « ان شاء اللّه » از بهر چه ؟ دوست را گذاشته به بازار رفت . طرّار آن شهر كه هميشه چشم بر جيب و بغل خامكاران آن ديار دوخته بود فرصت يافته كيسهاش را چون فلك اطلس از كواكب درهم و دينار ساده ساخت . پس غايب و حاضر بازگشته باز به همان دوست رسيد ؛ پرسيد : الاغ گرفتى ؟ گفت : ان شاء اللّه نقد قيمت را دزديدند و ميسّر نشدم .
2893 - فنون ديوانگى
تذكر نجدا و الحديث شجون * و جن اشتياقا و الجنون فنون
( على بن حسن قهستانى )
* * * ياد نجد مىكنى و غمناك يادى است و اشتياق ديوانه مىشود و ديوانگى را گونههاى مختلفى است .
2894 - جادوى عشق
كل أيامك هجر * و نصيبي منك غدر
و احتمالي الهجر فرض * في الهوى لو كان صبر
كلما أذنبت ذنبا * كان في وجهك عذر
و معاني العشق يشهدن * بأن العشق سحر
( ناشناس )
* * * روزگار تو بر هجران گذشت و نصيب من از آن فريب بود و اگر صبر مىبود ، تحمل هجران واجب بود . هر گناهى كه مرتكب شدى نزد تو عذرى داشت و معناى عشق شهادت مىدهد كه عشق جادوست .
2895 - اشتهاى غالب
« زياد بن عبد اللّه » در مدينه حكومت مىكرد . يكى از اشراف طعامى چند را ترتيب داده ، غافل از اينكه « زياد » از حوصله خود متغذّى گرديده ، مطعومات را از بهر وى آورد ، « زياد » از اين معنى