تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1064

مساهمون:

ص١٠٦٤

2775 - نشاط عمر

حديث كودكى و خودپرستى * رها كن كان خمارى بود و مستى چو عمر از سى گذشت و بلكه از بيست * نمىبايد دگر چو غافلان زيست نشاط عمر باشد تا چهل سال * چو پنجه شد فرو ريزد پروبال پس از پنجه نباشد تندرستى * بصر كندى پذيرد پاى ، سستى چو شصت آمد نشست آيد پديدار * به هفتادت بيفتاد آلت از كار به هشتاد و نود چون دررسيدى * بسا سختى كه از گيتى كشيدى وز آنجا گر به صد منزل رسانى * بود مرگى به صورت زندگانى سگ تازى چو آهوگير گردد * بگيرد آهويش چون پير گردد چو در موى سياه آمد سپيدى * پديد آيد نشان نااميدى ز پنبه شد بناگوشت كفن‌پوش * هنوز اين پنبه بيرون نارى از گوش جوانى گفت : پيرى را چه تدبير * كه يار از من چون گريز چون شوم پير جوابش داد پير نغزگفتار * كه : در پيرى تو خود بگريزى از يار
( نظامى )

2776 - غافل منشين

غافل منشين ! نه‌وقت بازيست * وقت هنر است و سرفرازيست امروز كه روز عمر برجاست * مىبايد كرد كار خود راست فردا كه اجل عنان بگيرد * عذر تو و جان كجا پذيرد از پنجهء مرگ جان كسى برد * كو پيش ز مرگ خويشتن مرد يك دستهء گل دماغ پرور * از صد خرمن گياه خوشتر هرنقد كه آن بود نهانى * به فروش كه آيدش زمانى
( ليلى و مجنون )

2777 - اعداد رياضى

حق اين‌كه عدد اسم و جذر نيست نه كه جذر دارد ما را وقوف بدان در قوّهء امكان نيست ، برهان بر عدم جذرش موقوف بر اين مقدار كه جايز نيست مربع كسر مجرد و يا مربع كسر مع