2775 - نشاط عمر
حديث كودكى و خودپرستى * رها كن كان خمارى بود و مستى
چو عمر از سى گذشت و بلكه از بيست * نمىبايد دگر چو غافلان زيست
نشاط عمر باشد تا چهل سال * چو پنجه شد فرو ريزد پروبال
پس از پنجه نباشد تندرستى * بصر كندى پذيرد پاى ، سستى
چو شصت آمد نشست آيد پديدار * به هفتادت بيفتاد آلت از كار
به هشتاد و نود چون دررسيدى * بسا سختى كه از گيتى كشيدى
وز آنجا گر به صد منزل رسانى * بود مرگى به صورت زندگانى
سگ تازى چو آهوگير گردد * بگيرد آهويش چون پير گردد
چو در موى سياه آمد سپيدى * پديد آيد نشان نااميدى
ز پنبه شد بناگوشت كفنپوش * هنوز اين پنبه بيرون نارى از گوش
جوانى گفت : پيرى را چه تدبير * كه يار از من چون گريز چون شوم پير
جوابش داد پير نغزگفتار * كه : در پيرى تو خود بگريزى از يار
( نظامى )
2776 - غافل منشين
غافل منشين ! نهوقت بازيست * وقت هنر است و سرفرازيست
امروز كه روز عمر برجاست * مىبايد كرد كار خود راست
فردا كه اجل عنان بگيرد * عذر تو و جان كجا پذيرد
از پنجهء مرگ جان كسى برد * كو پيش ز مرگ خويشتن مرد
يك دستهء گل دماغ پرور * از صد خرمن گياه خوشتر
هرنقد كه آن بود نهانى * به فروش كه آيدش زمانى
( ليلى و مجنون )
2777 - اعداد رياضى
حق اينكه عدد اسم و جذر نيست نه كه جذر دارد ما را وقوف بدان در قوّهء امكان نيست ، برهان بر عدم جذرش موقوف بر اين مقدار كه جايز نيست مربع كسر مجرد و يا مربع كسر مع