تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1062

مساهمون:

ص١٠٦٢
ارتكاب نواهى مانع آيد خود كه بالنفس ظالم باشد . ضرب المثل مشهور كه گفته‌اند : « من استرعى الذئب ظلم » بر او صادق آيد .

2769 - انحطاط

در « احيا » مروى است : عابدى سال‌ها در بيشه به عبادت حق‌تعالى مشغول بود ، مرغى در نزديك وى بر درختى آشيان بسته ، پيوسته به لحن داوودى در عظم رميم شورافكن بود با خود انديشيد كه اگر عبادت را بيخ آن درخت مقر كنم و انسيّت با مرغ حاصل نمايم بسى به از اين امكان است پس نقل مكان نموده مدتى نگذشت كه از جانب الهى وحى بر پيمبر نازل شد كه : آن عابد را بگو كه چون انسيت با مخلوق گرفت رتبه‌اش را از رتبه‌اى كه بود انحطاطى بخشيدم تا آن جا كه به هيچ‌يك از عمل ديگر به آن رتبه نمىرسد .

2770 - مدهوش

مروى است : حضرت موسى - على نبينا و عليه الصلاة و السلام - بعد از اين‌كه كلام حضرت بارى - عزّ اسمه - را شنيده بود ، از استماع كلام هريك از متكلّمين مدهوش مىشد .

2771 - حجم خصيتين

در « شرح اسباب » علّامه از مسيحى منقول است : شخصى را در شام به غايتى خصيتين بزرگ گرديد كه از حركت بازماند معالجه را عازم بيمارستان شده جرأت هيچ‌يك از اطبّا از بيم هلاك وى به معالجه دستورى نداد . پس به دار العدل رفته از نايب السلطنه مستدعى معالجه شد ؛ نايب السلطنه هم به قطع خصيتين امر نموده بيچاره بعد از وقوع القطاع چندروزى باقى مانده ، بالاخره جان به جان‌آفرين تسليم نمود . گويند در هنگام انقطاع خصيصتين وى را كشيدند هفده رطل دمشقى بود كه رطلى ششصد درهم باشد .

2772 - جمعه

گفته‌اند : وجه تسميهء جمعه اين بوده كه چون حضرت بارى - عزّه اسمه - از خلق اشيا فارق گرديد ؛ در آن روز مخلوقات جمع شدند . بعضى هم گفته‌اند كه : قبل از نزول سورهء « جمعه » و پيش از رفتن حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله به مدينه