تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1063

مساهمون:

ص١٠٦٣
انصار فراهم آمده ، گفتند : يهود را در هرهفته شنبه هست كه در آن روز جمع آيند و نصارا نيز يكشنبه را دارند ، آن به كه ما هم در هفته يك روز قرار دهيم كه در آن روز ذكر و شكر حق‌تعالى را جمع آييم . منتفق‌الأرا اين روز را قرار داده و مسمّى به جمعه نمودند . پس از آن روز در نزد سعد فراهم آمده نماز گزاردند و الّا پيشتر آن روز را « عروبه » مىگفتند و يك‌سرى گفته : اوّل « كعب ابن لوى » آن روز را به جمعه موسوم نمود . در آن روز مردم در نزد او جمع آمدند و گويند : اوّل كسىكه كلمهء « اما بعد » را قايل شد « كعب بن لوى » بود .

2773 - عاقبت‌انديشى

در سر كارى كه درآيى نخست * رخنه بيرون شدنش كن درست ! تا نكنى جاى قدم استوار * پاى منه در طلب هيچ‌كار ! چارهء دين ساز كه دنيات هست * تا مگر اين نيز به يارى به دست اى كه ز امروز نه‌اى شرمسار * آخر از آن روز يكى شرم دار قلب مشو تا نشوى وقت كار * هم ز خود و هم ز خدا شرمسار هست چه خسبى كه كمين كرده‌اند * كارشناسان نه چنين كرده‌اند چون تو خجل‌وار برآرى نفس * فضل كند رحمت فريادرس خويشتن آراى مشو چون بهار * تا نكند در تو طمع روزگار
( نظامى )

2774 - كام‌جويى

تو را حرفى به صد تزوير در مشت * منه بر حرف كس بيهوده انگشت سخن در تندرستى تندرست است * كه در سستى همه تدبير سست است چو خواهى صد قبا در شادكامى * به در پيراهنى در نيكنامى بدين قالب كه بادش در كلاه است * مشو غرّه كه اين يك مشت كاه است رها كن غم كه دنيا غم نيرزد * مكش سختى كه سختى هم نيرزد چنان راغب مشو در جستن كام * كه از نايافتن رنجى سرانجام
( خسرو شيرين )