تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1067

مساهمون:

ص١٠٦٧

2782 - تيغ بلا

صد تيغ بلا ز هرطرف آخته‌اند * بر ما همه گلگون جفا تافته‌اند فرياد كه دشمنان به هم ساخته‌اند * و احباب به حال ما نپرداخته‌اند
( ناشناس )

2783 - در مذمّت پرخورى

مخور بسيار چون كرمان بىزور ! * به كم خوردن كمر بربند چون مور ! حرام آمد علف تاراج كردن * به دار و طبع را محتاج كردن مخور چندان‌كه خرما خوار گردد ! * گوارش در دهن مردار گردد چو باشد خوردن نان گلشكروار * نباشد طبع را با گلشكر كار جهان زهر است و زهر تلخناكش * به كم خوردن توان رست از هلاكش
( منظومه خسرو و شيرين )

2784 - قناعت

قرص جويى مىشكن و مىشكيب * تا نخورى گندم آدم فريب تا شكنى نان و كفى آب هست * كفچه مكن بر سر هركاسه دست آن خور و آن پوش چو شير و پلنگ ! * كآورى آن را همه‌روزه به چنگ نان خورش از سينهء خود كن چو آب ! * ور جگر خويش چو آتش كباب گر دل خرسند « نظامى » تُراست * ملك قناعت به تمامى تُراست
( خسرو شيرين نظامى ) * * *
اگر باشى به تخت و تاج محتاج * زمين را تخت كن ! خورشيد را تاج به خرسندى برآور سر كه رستى * بلاى محكم آمد خودپرستى در اين هستى كه يا بى نيستى زود * ببايد شد به هست و نيست خشنود لباسى پوش چون خورشيد و چون ماه ! * كه باشد تا تو باشى با تو همراه جهان چون مار افعى پيچ‌پيچ است * مخواه از وى كز او در دست هيچ است
( خسرو شيرين نظامى )