وى را گفتم : اين كيست ؟ گفت : مظهر محبّت من است كه در حال حيات نيكىها و احسان با من داشت . گفتيم : آيا ديگرى نيست كه با تو تجديد محبّت و احسان نمايد ؟ زن از اين معنى متغيّر گشته گريان و نالان گفت :
و اني لاستحييه و التراب بيننا * كما كنت استحييه حين يراني
فان تسألاني عن هواي فأنني * رهينة هذا القبر يا رجلان
* * * من از او حيا مىكنم گرچه خاك در ميان ماست ، چنانچه هنگامىكه مرا مىديد از او حيا مىكردم و اگر از عشق من بپرسيد ، مىگويم كه اى مردان ! عشق من در گرو اين خاك است .
2738 - بهانه
ما را به كوى تو نه سرايى ، نه خانهاى * كز بهر آمدن بود آنجا بهانه
گر ياد از اين شكسته كنى كى بود غريب * خاشاك نيز در دل دريا گذر كند
( ناشناس )
2739 - تضمين اشعار
امير « مجير الدين بن تميم » به تضمين مضامين ديگران رغبت تمام داشت ؛ از اشعار او است :
اطالع كل ديوان اراه * و لم ازجر على التضمين طيري
اضمن كل بيت فيه معنى * فشعري نصفه من شعر غيري
* * * هرديوان شعرى را كه بنگرم ، مطالعه مىكنم و خيال خود را به خاطر تضمين شعر ديگران آشفته نمىسازم . هربيتى را كه در آن معنايى وجود داشته باشد ، تضمين مىكنم و در نتيجه نيمى از شعر من از اشعار ديگران است .
2740 - گلبوسه
انثر على خدي من وردك * او دع فمى يقطف من خدك
( قاضى ابو الحسن على بن عبد العزيز جرجانى )
* * * يا به گونهات گلى از بوستان خونين بخش ، يا دهانم را اجازه بخش از گونهات گل