2734 - بلاى آسمانى
در عهد متوكّل ، آب دجله زرد شد ، مردم را خوف و رعبى مستولى گشته ، رفع قضيه را دست دعا به درگاه ايزد لايزال برداشته طولى نكشيد كه به سرخى مبدّل گرديد . باز نوحه و زارى آغاز نمودند كه به حالت اصلى خود عود نمود و « بسطام » و « گرگان » و « طبرستان » و « نيشابور » و « اصفهان » و « كاشان » در يكدم و يك روز از زلزله به تزلزل درآمدند و در « سويدا » كه قريهاى است از قراى مصر سنگهاى بزرگ كه وزن هريك دو رطل و نيم بودند باريدن گرفت .
2735 - قلعهء سمرقند
در تاريخ « قوامالملكى » ، مذكور است : در سال سيصد و چهار ، جمعى از خراسانيان آمده بر مقتدر معروض داشتند كه بعضى از بروج قلعهء سمرقند خراب شده و در شكاف ديوار آنها قريب به هزار سر يافتند كه به زنجير مقيّد بودند و بيست و نه سر از آنها هريك رقعهاى در گوش داشتند كه اسم صاحب سر در آن مرقوم بود و از آن اسما ، يكى « شريح بن حيّان » و يكى « حيّان بن زيد » و يكى « خليل بن موسى » بود و تاريخ بعضى از رقعهها هفتاد سال از هجرت بود .
2736 - متاع دنيا
انّما هذه الحياة متاع * و السفيه الغوى من يصطفيها
ما مضى فات و المؤمل غيب * وا لك الساعة التي انت فيها
( ابراهيم بن عثمان العمرى )
* * * اين دنيا كالايى است و سفيه ، آن است كه آن را براى خويش برگزيند ، چراكه آن چه كه از آن گذشته ، رفته است و نيامده ، هنوز در عالم غيب است و تنها ساعتى كه در آن هستى براى توست .
2737 - مظهر محبّت
از يكى از ثقات مروى است : با مونسى به سوى صحرا رفتيم ؛ به زنى از زنهاى اعراب رسيديم كه چنانكه ماه كسب ضيا از خورشيد كند ، خورشيد از جمال جهانآرايش به اكتساب نور و ضيا پرداختى ؛ ما را به ضيافت خود خواند . چون به منزلش رسيديم موتابى را در آنجا مدفون يافتيم ،