تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1054

مساهمون:

ص١٠٥٤
ايشان را آگاهى دهد . وى با ياران خود بر فراز آمده به دستور ريسمان را در بغل و كتفين او محكم كرده كه به غارش فرو هلند جاسوس خفيتا دويدن گرفت و هذيل را از آمدن وى واقف ساخت ايشان نيز به هيئت اجتماع آمده اصحاب « تابط شرّ » به‌جز از خودش كه به غار دررفته بود مجموع گريزان و يكى از ايشان تيزدستى كرده به تحريك ريسمان وى را آگاهى بخشيده « تابطّ شرّ » كه سر از غار بيرون كرد گفت : چه كسانى هستيد كه نه شما مرا مىبينيد و نه من شما را ؟ گفتند : دروغ مىگويى هم تو ما را ديده‌اى و هم ما تو را ديده‌ايم ؛ از غار درآ و به نزد ما بيا ! گفت : به اختيار خود را به دام گرفتارى درنيندازم دست و پايى كرده هرعسلى كه در غار بود مجموع را به طريقى بر لب غار ريخت كه به جانب اسفل تا منتهاى تپه بر روى سنگ روان شد . بعد از آن جنگ عسل را كه با خود داشت به بربست و بر روى عسل كه گيراى آن مانع افتادن مىتوانست شد غلتيدن سعى كرده غلتان‌غلتان از كوه به زير آمده از چنگ ايشان رهايى يافت گويند : اسم « تابطّ شرّ » ، « ثابت بن جابر بن سفيان فهمى » بوده . بعد از پدرش كه « تابطّ شرّ » هنوز طفل بوده مادرش به « ابو كثير » شوهر كرده ليكن بعد از آن‌كه به حدّ بلوغ رسيدند زهر چشمى با « ابو كثير » داشت و ابو كثير نيز از وى به غايت مشوّش و انديشناك بود . مادرش را گفت : بيم آن دارم كه كشتى عمرم از تلاطم شومى اين پسر به غرقاب فنا گرفتار آيد . مادرش گفت : تو به تعجيل در قتل وى به عمل آى ! كه وى بر آن‌چه را طالب باشد از قوّه به فعل خواهد آورد .

2745 - صورت جسم و نفس

جسم به محض ابقاى صورتى كه دارد ، صورت ديگر قبول نمىكند . مثلا جسمى كه صورت مثلث دارد تا آن صورت نگذارد . صورت مربع به ديد نيايد و يا پاره‌اى شمع كه نقش مهرى قبول كرده باشد تا آن نقش برنخيزد نقش مهر ديگر در آن مصوّر نشود و با بقاى نقش اوّل هردو نقش مختلط شوند ؛ اين حكم در جملگى اجسام مستمرّ است ليكن حال نفس مخالف اين است ؛ چندان صور معقولات و مخصوصات واحدا بعد واحد بر او طارى شوند جمله را بىزوال صورت سابق قبول كند و جملگى صور بالتّمام در آن متمسّح و هرگز نشود كه از بسيارى صور از قبول صورتى ديگر عاجز آيد بلكه بسيارى صور بر آسانى قبول صورتى ديگر آن را معيّن بدين‌جهت احسان را تا علم بيشتر باشد فهم و كياست بيشتر و تعلّم و استفاده را مستعدتر است . اين خاصيت ضدّ خاصيت اجسام است ؛ پس نفس جسم نيست .