تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1050

مساهمون:

ص١٠٥٠

2732 - حزن

« الكندى » در كتاب « رفع الاحزان » مذكور نموده : به دليل آن‌كه « حزن » حالتى است كه مردم آن را به سوء اختيار به خود راه داده و از جمله اشياى طبيعيه نيست ؛ اين است كه فاقد هرمطلوبى و يا غايب هرمرغوبى كه محزون شود اگر به نظر حكمت در اسباب آن حزن تأمّل كند و به كسانى كه از آن مطلوب و مرغوب محروم باشد درنگرد و به قناعت و رضاى ايشان اعتبار گيرد ؛ وى را روشن شود كه حزن نه ضرورى و نه طبيعى است . حادث و كاسب آن هرآينه به حالت اصلى معاودت آنان‌كه در فوت اولاد و احيا و صدقا و يا تضييع ضياع و اموال حزن بىشمار حاصل نموده‌اند زمانى ممتدّ نگذشته كه باز خندان و فرحان گرديده سكون و سلوتى يابند و قول حضرت شاه ولايت على بن ابى طالب عليه السّلام كه فرموده : « اصبر صبر الأكارم أو اسل سلو البهائم » اشاره بر اين است ؛ پس عاقل اگر به حزن مردم و اسباب آن درنگرد ، داند كه عاقبت حزن تسلّى و در بين الناس فردا به مصيبت غريبه مختص و به مبحث بديعه ممتاز نيست . حزن امرى است عارضى و جارى مجراى ساير عوارضات است . بر خردمندان واجب است كه حال كسى را كه طمع در بقاى فوايد و منافع دنيويّه كند حال شخصى داند كه در مجمعى نشسته و اهل آن مجمع شمّامه را دست به دست در بين خود به گردش درآورده كه هريك از ايشان كه آن را بو كند به ديگرى داده كه وى نيز از بوى آن متمتّع شود چون نوبت به آن شخص رسد چنين پندارد كه آن را به هبهء ابديه هبه كرده‌اند اگر از وى بازگيرند محزون گردد و همچنين انواع و اقسام اشياى وديعهء حضرت بارى و خلق را در آن اشتراك داده هروقت مشيّتش به استرداد آن قرار گيرد آن را بازستاند و به ديگرى سپارد . طعن و لوم بر آن‌كه اختيارا ردّ ودايع نمايد نيست بلكه بر آن است كه طمع در آن نموده شكرى را استرداد نكند و كفران نعمت ورزد چه اقلّ مراتب شكر آن است كه به طيب نفس عاريه را به معير ردّ نمايد به تخصيص معيرى كه افضل آن‌چه داده بگذارد و اخس بدن و حواس است باز طلبيدن آن هم غرض رعايت جانب ما و محافظت عدالت در بين ابناى جنس است .

2733 - عيب دنيا

يكى از اكابر گفته : اگر دنيا به‌جز از عاريت ، عيب ديگر هم نداشتى بر صاحب همّت واجب بود كه التفات بدان نكند ؛ چه ارباب مروّت از استعارهء اسباب به تجمّل عار دارند .