تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1047

مساهمون:

ص١٠٤٧
جهان ، عشق است و ديگر رزق سازى * همه بازيست الّا عشق‌بازى كسى كز عشق خالى شد ، فسرده است * گرش صد جان بود ، بىعشق مرده است مبين در عقل كان سلطان جان است * قدم در عشق نِه كان جان جان است
( خسرو و شيرين نظامى ) * * *
چون عشق سرشته شد به گوهر * چه باك پدر ، چه بيم مادر پند ارچه هزار سودمند است * چون عشق آيد چه جاى پند است در عشق شكستگى كند سود * خورشيد به گل نشايد اندود عشقى كه نه عشق جاودانيست * بازيچهء شهوت جوانيست عشق ، آينهء بلند نور است * شهوت ز حساب عشق دور است در خاطر هركه عشق ورزد * عالم همه حبه‌اى نيرزد چون عاشق را كسى بكاود * معشوق از او برون تراود چون عشق به صدق ره نمايد * يك خوبى دوست ده نمايد
( ليلى و مجنون نظامى )

2728 - ذوات الأذناب

ظهور « ذات الاذناب » در « حمل » دلالت به موت پادشاه و اضطراب مملكت و گرانى و موت مردم كند . « ثور » دليل بر بدى السنه و قطع طريق و تخريب عمارات و خون‌ريزى است . « جوزا » به خرابى بعضى از بلاد و تغيير پادشاه و سوء حال فلاح و موت مظلومين دلالت نمايد . « سرطان » دلالت كند بر اين‌كه پادشاه مسموم شود و اغلب دشمنان غالب آيند و حوادث سماويه حادث گردند . « اسد » دليل است كه ناخوشى ، بسيار شود و خرابى به ولايت روى دهد . « سنبله » دلالت بر ظلم و جور و خرابى مملكت كند . « ميزان » دلالت به سقاط حيوانات نمايد . « عقرب » دلالت به موت عباد و زهّاد و علما و آفت سماويه و تخريب ولايت و نزول برف