تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1046

مساهمون:

ص١٠٤٦

2724 - حدّ مستى

مروى است : « ابن هرمه » به نزد منصور رفته ، مقدم او را عزيز مىشمرد ، وى را گفت : حاجتى از من درخواه ! گفت : حاجتم همين است كه در مستى مرا بگيرند از ضرب سياط حدّ محفوظ باشم . منصور گفت : ابطال حدود اللّه ممكن نيست ؛ حاجت ديگر بخواه . گفت : همينم حاجت است ؛ پس منصور عامل مدينه را فرمود : بر آن‌كه ابن هرمه را در مستى مىگيرد ، هشتاد سوط و ابن هرمه را صد سوط بزن ! ديگر بعد از آن مدام از مستى به هركوچه و برزن مىگشت كس وى را نمىگرفت .

2725 - جستجوى آتش

يا موقد النّار بالزّناد * و طالب الجمر في الرّماد دع عنك شكا و خذ يقينا * و اقتبس النّار من فؤادي
( السلامى ) * * * اى آن‌كه چخماق در پى آتش افروختى و در خاكستر به دنبال آخته مىگردى گمان را رها كن و بر يقين باش و از قلب من آتش برافروز .

2726 - معرفت

معرفت از آدميان برده‌اند * آدميان را ز ميان برده‌اند با نفس هركه برآميختم * مصلحت آن بود كه بگريختم سايهء كس فرّ همايى نداشت * صحبت كس بوى وفايى نداشت صحبت نيكان ز جهان دور گشت * خوان عسل خانهء زنبور گشت معرفتى در گل آدم نماند * اهل دلى در همه عالم نماند
( نظامى )

2727 - در باب عشق

فلك ، جز عشق محرابى ندارد * جهان بىخاك عشق آبى ندارد غلام عشق شو ! كانديشه اين است * همه صاحب‌دلان را پيشه اين است