مروّت كرده بعد از اينكه بر مسند خلافت نشيند تو را مخصوص خود سازد گفت : جانها فدايت ريشهء اين انديشه را از دل بيرون كن و اين خيال ناصواب را به خاطر راه خطور مده ! مرا كه شيرهء جان با شهد محبّتت آميخته چگونه بعد از تو زندگى ميسّر شود و چهسان بىحضورت حيات را بر ممات مرجّح دارم . هادى را اين سخن ، خار در پيراهن افكنده گفت : مادامكه هم تو و هم هارون به احلاف و يمين خاطر پريشانم را از اين انديشه جمع ندارند محال است كه دست بازدارم همان دم « غادره » سوگند ياد كرده و هارون نيز عهد را به قسمهاى مؤكّد محكم گردانيد . قضا را ماهى طول نكشيد كه ماه عمر هادى از غرّه به سلخ رسيده حيات را وداع نمود . هارون بعد از وى بر سرير خلافت نشسته كس به طلب « غادره » فرستاده كه وى را به سلك ازدواج دركشد ؛ غادره گفت : پس آنهمه عهد و پيمان چه شد . هارون گفت : كفّارت سوگند تو را و خود را دادهام بالاخره به هرقسم كه بود قضا موافقت كرده آن گوهر ، را به دست آورده بيشتر از هادى مفتون وى گرديد . از اتفاقات شبى كه با هارون سر بر سر يك بالين داشتند مضطرب الحال از خواب بيدار شده هارون گفت :
فدايت شوم چه شد كه از خواب گران سبك بيدار شدى ؟ گفت : هادى را در خواب ديدم كه اين ابيات را مىخواند :
اخلفت عهدي بعد ما * جاورت سكان المقابر
و نسيتني و حنثت في * ايمانك الزور الفواجر
و نكحت غادرة اخي * صدق الذي سماك غادر
و لحقني قبل الصباح * و صرت حيث غدوت صاير
* * * پس از آنكه من ساكن گور شدم ، پيمان مرا گشتى و مرا فراموش كردى و در پيمان خويش خلل وارد ساختى و با فريبكارى برادرم ازدواج كردى ، خوب ناميد آنكه تو را غادر ناميد . و تو قبل از صبحگاه به من ملحق خواهى شو و نزد من خواهى بود .
گمان مىرود كه از اين بيدارى ، تن به خواب گران اجل در دهم . هارون گفت : اين خواب اضغاث احلام بوده تأثيرى ندارد . غادره ديگر به خواب نرفته ، در لرزه و اضطراب آمده تا كه جان به جانآفرين تسليم نمود .
2720 - سبقت كبوتر
يكى از ملوك مصر به لعب كبوتر مايل بود . يك روز كبوتر خود را به مسافت بعيدى در خارج