تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1040

مساهمون:

ص١٠٤٠

2708 - در ترك دنيا

بگذر از اين خواب و خيالات او * بر پر از اين خاك و خرابات او شحنهء اين غار چو غارتگر است * مفلسى از محتشمى خوش‌تر است چرخ نه خود بيد زمان مىزند * باد زمان را ز ميان مىزند حكم چو بر عافيت‌انديشى است * محتشمى ، بندهء درويشى است كيسه برآنند در اين رهگذر * هركه تهى كيسه‌تر آسوده‌تر
( مخزن الاسرار )

2709 - همنشينى صاحب‌دلان

سرمكش از صحبت صاحب‌دلان ! * دست مدار از كمر مقبلان ! خار كه هم‌صحبتى گل كند * غاليه در دامن سنبل كند زنده بود طالع دولت‌پرست * بندهء دولت شو ، هرجا كه هست
( ناشناس )

2710 - مقبل

شرف خواهى به گرد مقبلان گرد * كه زود از مقبلان مقبل شود مرد چو بر سنبل چرد آهوى تاتار * نسيمش بوى مشك آرد پديدار بهاى دُر بزرگ از بهر اين است * كز اول با بزرگان همنشين است
( نظامى )

2711 - پيمان‌شكن

اى از تو مرا اميد بهبودى نه * با ما تو چنان كه پيش از اين بودى نه مىدانستم كه عهد و پيمان مرا * درهم شكنى ولى بدين زودى نه
( كمال الدّين اسماعيل )

2712 - مصلحت‌بين

زين ره كه گياش تيغ تيز است * بگريز كه مصلحت گريز است
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1040 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى