2708 - در ترك دنيا
بگذر از اين خواب و خيالات او * بر پر از اين خاك و خرابات او
شحنهء اين غار چو غارتگر است * مفلسى از محتشمى خوشتر است
چرخ نه خود بيد زمان مىزند * باد زمان را ز ميان مىزند
حكم چو بر عافيتانديشى است * محتشمى ، بندهء درويشى است
كيسه برآنند در اين رهگذر * هركه تهى كيسهتر آسودهتر
( مخزن الاسرار )
2709 - همنشينى صاحبدلان
سرمكش از صحبت صاحبدلان ! * دست مدار از كمر مقبلان !
خار كه همصحبتى گل كند * غاليه در دامن سنبل كند
زنده بود طالع دولتپرست * بندهء دولت شو ، هرجا كه هست
( ناشناس )
2710 - مقبل
شرف خواهى به گرد مقبلان گرد * كه زود از مقبلان مقبل شود مرد
چو بر سنبل چرد آهوى تاتار * نسيمش بوى مشك آرد پديدار
بهاى دُر بزرگ از بهر اين است * كز اول با بزرگان همنشين است
( نظامى )
2711 - پيمانشكن
اى از تو مرا اميد بهبودى نه * با ما تو چنان كه پيش از اين بودى نه
مىدانستم كه عهد و پيمان مرا * درهم شكنى ولى بدين زودى نه
( كمال الدّين اسماعيل )
2712 - مصلحتبين
زين ره كه گياش تيغ تيز است * بگريز كه مصلحت گريز است