تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1039

مساهمون:

ص١٠٣٩
دست خود طوق گردن او ساخت * به زبان تفقّدش بنواخت بوسه بر چشم و گردن او داد * رشته از دست و پاى او بگشاد گفت : رو رو ! فداى ليلى باش ! * همچو من در دعاى ليلى باش ! لاله ميخور به جاى خار و گياه * وز خدا سرخ‌روييش مىخواه ! سبزه مىجو به گرد سبزه و جوى * بهر سرسبزيش دعا مىگوى ! تا ز ليلى تو را بود بويى * كم مباد از وجود تو مويى شاد زى از حمايت مولى * در حماى حمايت ليلى

2705 - تربت پدر

سال‌ها بر تو بگذرد كه گذر * نكنى سوى تربت پدرت تو به جاى پدر چه كردى خير * كه همان چشم دارى از پسرت
( سعدى )

2706 - افسانه

آنها كه محيط علم و آداب شدند * در مجمع فضل ، شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانه‌اىّ و در خواب شدند
( ناشناس )

2707 - در زهد دنيا

جهان چيست ؟ بگذر ز نيرنگ او * رهايى به چنگ آور از چنگ او فلك در بلندى ، زمين در مغاك * يكى طشت خون و يكى طشت خاك نوشته درين هردو آلوده طشت * ز خون سياوش بسى سرگذشت جهان گرچه آرامگاه خوش است * شتابنده را لعل در آتش است مقيمى نبينى در اين باغ كس * تماشا كند هريكى يك نفس در او هردمى نوبرى مىرسد * يكى مىرود ، ديگرى مىرسد نه آيم آمده از پى دلخوشى * مگر از پى رنج و محنت‌كشى در اين دم كه دارى به شادى به هيچ * كه آينده و رفته هيچ است هيچ
( اسكندرنامه )