تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1036

مساهمون:

ص١٠٣٦
* * * آن را كه به من حسد مىورزد بگو : آيا مىدانى به حضرت چه‌كسى اسائه ادب روا داشته‌اى ؟ تو بر اعمال خداوند جسارت ورزيده‌اى ، چراكه به بخشش او به من راضى نيستى ، و مجازات تو آن است كه مرا خداوند زياده بدهد و تو را از درخواست‌هايت منع نمايد .

2696 - پاك‌طينت

خوى با ما كن ! و با بىخبران خوى مكن ! * دم هرماده خرى را چو خران بوى مكن ! اوّل و آخر عشق تو ازل خواهد بود * چون زن فاحشه هرشب تو دگر شوى مكن ! روى را پاك بشو ! عيب بر آيينه منه ! * نقد خود را سره كن ! عيب ترازوى منه !

2697 - مانع و مقتضى

قالوا فلان عالم فاضل * فاكرموه مثل ما يرتضي فقلت لما لم تكن ذاتقى * تعارض المانع و المقتضى
( ابن دقيق العبد ) * * * گفتند : فلانى عالمى فاضل است و او را چنان‌چه شايسته است ، اكرام كنيد . گفتم : چون‌كه او پرهيزكار نيست ، مانع و مقتضى باهم در تعارضند .

2698 - جمع دوات

« دويات » و « دوى » و « دوى » جمع « دوات » آمده‌اند ؛ چون « حصاة » و « حصياة » و « نواة » و « نوى » و « فتاة » و « فتى » اما « دوايا » جمع الجمع است .

2699 - بيداد زمانه

و بتنا على رغم الزّمان و بيننا * حديث كريح المسك شيب به الجمر فلمّا اضاء الصّبح فرّق بيننا * واي نعيم لا يكدّره الدّهر
* * * بر خلاف ميل زمانه ، شب را به صبح رسانديم درحالىكه گفت‌وشنود چون بوى مشك آميخته با بخور ميان ما درآمدوشد ، بود و چون صبح شد زمانه ميان