تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1035

مساهمون:

ص١٠٣٥

2693 - تسلاى دل

دلم از وصل تسلّى نمىشود امروز * اگر غلط نكنم هجر يار نزديك است

2694 - بهترين شعر

يكى از اعراب نزد « ثعلب نحوى » رفته گفت : شعرى كه بهترين شعر باشد از بهر من بخوان ! « ثعلب » گفت : از كلام « جرير » بهترى را نمىبينم كه گفته :
ان العيون التي في طرفها سقم * قتلتنا ثم لم تحيين قتلانا يصرعن ذا اللب حتى لا حراك به * وهن اضعف خلق اللّه اركانا
عرب گفت : اين شعرى است كه هميشه سفلگان اعراب تكرار نموده‌اند تو شعرى بخوان كه ناخنى به دل زند . ثعلب گفت : به از اين كلام كيست بگو و سامعان را شورى در دل افكن ! گفت : كلام « ابن ضريع الغوانى » كه گفته :
نبارز ابطال الوغى فتقدهم * و يقتلنا في السلم لحظ الكواعب و ليست سهام الحرب تفني نفوسنا * و لكن سهام فوقت في الحواجب
« ثعلب » حاضرين را گفت : اين ابيات را با خنجر بر حنجر بايست نوشت . از جملهء ابيات « ابن منجم واعظ » كه به بعضى از دوستان خود نوشته است :
و لا تحسبوا اني تغيرت بعدكم * عن العهد لا كان المغير للعهد غرامي غريمي و الهوى ذلك الهوى * و وجدي بكم وجدي و ودي لكم ودي و ليس محبا من يدوم وداده * مع الوصل لكن من يدوم مع الصد
* * * گمان مبريد كه پس از شما مرا دگرگونى روى داده است و از عهدى كه با شما نموده بودم ، بازگشته‌ام . دلدادگى همان دلدادگى و عشق همان عشق است و ذوق و محبت من به شما همان است كه بود دوستدار آن نيست كه در وصل محبت خويش را نگاه دارد ، محبّ آن است كه در فراق عاشق بماند .

2695 - اسائه ادب

الاقل لمن كان لي حاسدا * أتدري على من اسأت الادب اسأت على اللّه في فعله * لانك لم ترض لي ما وهب فجازاك عني بان زادني * و سد عليك وجوه الطّلب
( المعانى بن زكريا )