* * *
هالك آمد پيش وجهش هست و نيست * هستى اندر نيستى خود طرفهايست
* * *
لا تدعني الابيا عبدنا * فأنه اشرف اسمائي
* * * مرا به جز نام « اى بندهء ما » مخوان كه اين بهترين نام براى من است .
* * *
خواجه را بين ! كه از سحر تا شام * دارد انديشهء شراب و طعام
شكم از خوشدلى و خوشحالى * گاه پر مىكند گهى خالى
فارغ از خلد و ايمن از دوزخ * جاى او مزبله است يا مطبخ
2687 - سراى دنيا
همهساله نباشد كامكارى * گهى باشد عزيزى ، گاه خوارى
نمايد جاودان طالع به يك خوى * نماند آب دايم در يكى جوى
درين صندلسراى آبنوسى * گهى ماتم بود ، گاهى عروسى
به جامى بانگ مطرب مىكند ساز * به جايى مويهگر بردارد آواز
بسا رخنه كه اصل محكمىهاست * بسا انده كه در وى خرّمىهاست
فلك چون كارسازىها نمايد * نخست از پرده بازىها نمايد
بسا قفلى كه بندش ناپديد است * چو وابينى نه قفل است آن كليد است
* * *
خواجه پندارد كه دارد حاصلى * حاصل خواجه بهجز پندار نيست
( نظامى ( خسرو شيرين ) )
2688 - قران نحسين
در شب دوشنبه ، سيزدهم ماه رمضان سنهء الف از هجرت ، قران نحسين ، در برج سرطان اتّفاق مىافتد و دلالت كند بر وقوع هرجومرج و فتنهء عظيم و خرابى عمارات عاليه و حركت جنود در