2673 - سكندرى
اعذر جوادك ان كبى بك كبوة * فالخيل لا تقوى على الأطواد
( الباخرزى )
* * * اسب را جرم ببخش اگر بر او سوار شدى و سكندرى خورد ، چراكه اسبان طاقت كوهها را ندارند .
2674 - معذور
رفتم بر اسب تا به جرمش بكشم * گفتا كه : نخست بشنو اين عذر خوشم
نه گاو زمينم كه جهان بردارم * يا چرخ چهارمم كه خورشيد كشم
( ناشناس )
2675 - ديوانهء شيرينكلام
در اصفهان ديوانهاى كثير النوادر شيرينكلام بوده ، روزى با جامهاى آلوده به نجاست به مجلس يكى از اشراف رفته ، از وى پرسيدند كه اين نجاست چيست ؟ گفت : مركّب ، زينت لباس كاتب است . گفتند : چرا نماز نمىگزارى ؟ گفت : بر زمين باير خراج نمىباشد .
گويند : يكى از ملوك وجهى كه در حوصله امكان گنجايش نداشت از بهر تعمير حصن بر اهل شهر حواله نمود ديوانه گفت : مگر خواهى شهر را به باغ قرار دهى كه اصلش را خراب و دورش را تعمير مىكنى .
2676 - مصاحب برگزيده
مروى است : حضرت عيسى عليه السّلام به شخصى اعمى و ابرص و مقعد و مفلوج كه از الم جذام ، گوشت اعضاى وى از هم فروريخته بودند ، رسيده كه مىگفت : « الحمد للّه الذى عافاني مما ابتلى كثيرا من خلقه » حمد از بهر كسىكه مرا از آنچه خلق به آن مبتلاست رستگار كرده ؛ حضرت عيسى عليه السّلام گفت : اى فلان ! چه بلايى از تو دفع شده كه حمد بر دفع آن كنى ؟ گفت : يا عيسى ! حمد بر آن كنم كه حضرت بارى عزّ اسمه ، معرفت اللّه كه سرآمد همه است ، در دل من قرار داده ، عيسى عليه السّلام فرمود : راست گفتى آفرين خدا بر پدرى كه تو پرورد و مادرى كه تو زاد . پس عيسى عليه السّلام كه در بشره