2618 - سحرخيزى
هارون الرشيد همخوابهء خود را مىگفت : هنگام صبح پيش از آنكه انفاس عوام بوى هوا را مكدّر كرده باشد برخيز تا بوى هواى حيات را استشمام كنيم .
2619 - جان دوباره
« خواجه حبيب اللّه وزير » را غلام ماه رخسار ، مسمّى به « نفس » بود و مولانا نرگسى تعلق خاطرى با وى داشت . از اتفاقات مولانا را كه انحراف مزاجى روى داده ، خواجه حبيب اللّه نفس را به عيادتش فرستاده و اين دو بيت به او نوشت :
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
مولانا كه بىحضورش بر بستر درد و غم بىحضور بود فى الفور صحّت را از گلقند لبش دوا جسته در جواب خواجه نوشت :
تو مسيح و يافت قوّت ز تو جان ناتوانم * ز فراق مرده بودم ، نفس تو داد جانم
2620 - فقر و بىنيازى
در كافى از امام باقر عليه السّلام مروى است كه به اصحاب خود گفته : مؤمن اگر از آنچه در اختيار ديگران است ، نااميد باشد ، در دين عزيز گردد ، چنانچه حاتم گفته :
إذا ما عزمت اليأس الفيته الغنى * اذا عرفته النفس و الطمع الفقر
* * * هنگامىكه تصميم بر نااميدى گرفتى و آن را به خويش شناساندى ، به بىنيازى مىرسى و مىيابى كه طمع ، فقر است .
2621 - كواكب ثلاثه
چند گفتار در نور كواكب ثلاث :
اوّل : اينكه مجموع آنها به جز از قمر كه نور آن مستفاد از شمس است مضيئى بالذاتاند .
دوّم : اينكه مضيئى بالذات همين شمس و ثوابت و سيار همه از نور آن ضيا پذيرند .
سوم : اينكه ثوابت مضيئى بالذات و سيارات به جز از شمس مستضى از نور شمساند .