تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1010

مساهمون:

ص١٠١٠

2610 - در طلب لذّات

تب الى اللذات فالعمر قصير * و حياة المرء في الدنيا غرور لا تدع نهب سرور عاجل * كلما امكن في الدنيا سرور و اسرع الخطو فعندي شادن * و قيان و خمور و زمور كلما درنا رأينا بيننا * شادنا يشدو و كاسات تدور
* * * به سوى لذّات توبه كن كه عمر كوتاه است و زندگى مردان سراسر غرور است ، شادمانى زودگذر را رها مكن تا جايىكه در دنيا سرور برايت امكان دارد . قدم به شتاب بردار كه نزد من آهوبچه‌اى بازداشته شده است كه خمورات و نوازنده . به هرسو كه مىچرخيم ، آن آهوبچه را مىبينيم كه مىرقصد و پياله‌ها را مىگرداند .

2611 - عثمان ذو القرنين

وافا اليّ بشمعتين و وجهه * بضيائه يزهو على القمرين ناديته ما الأسم يأكل المنى * فأجابني عثمان ذو القرنين
( ناشناس ) * * * به من روى آورد درحالىكه دو شمع به دست داشت و صورتش به نور دو شمع بر ماه و خورشيد فخر مىفروخت . او را از نام پرسيدم ، گفت : من عثمان ذوالقرنينم .

2612 - يك نگاه

لا تمنعني ان نظرت * فلا أقل من النظر دع مقلتي تنظر اليك * فقد أضربها السهر
( ناشناس ) * * * مرا از نگاهى محروم نساز كه از نظر كمترى نيست ، بگذار چشمانم تو را ببينند ، كه شب‌بيدارىها او را بسيار زده است .