2613 - سراب و خضاب
« صاحب بن عباد » به يكى از اصحاب خود نوشت : آنكس كه اعتماد بر تو كند ، گوييا اعتماد بر سراب كرده و آنكه تو را معتضد گويد ، گوييا خضاب را معتضد ساخته ؛ يعنى نه سراب تشنگى را فرونشاند و نه خضاب جوانى را بازآرد .
2614 - معشوقه و عاشق
معشوقه را كه در عادت بوده عاشق طلبيده و معشوقه به وى نوشته بود :
به قتل چون منى گر خاطرت خشنود مىگردد * به جان منت ولى تيغ تو خونآلود مىگردد
2615 - در مذمت زنان
زن ، گرنه يكى هزار باشد * در عهد ، كماستوار باشد
چون نقش وفا و عهد بستند * بر نام زنان ، قلم شكستند
زن ، دوست بود ، ولى ، زمانى * تا جز تو نيافت مهربانى
زن ، راست نيارد ، آنچه بازد * جز زرق نسازد ، آنچه سازد
بسيار جفاى زن كشيدند * در هيچزنى وفا نديدند
زن چيست ؟ فسانه گاه نيرنگ * در ظاهر صلح و در نهان جنگ
در دشمنى ، آفت جهان است * چون دوست شود ، بلاى جان است
زن ، ميل به مرد ، بيش دارد * ليكن سرِ كارِ خويش دارد
اين كارِ زنانِ راستباز است * افسونِ زنانِ بد ، دراز است
( نظامى )
2616 - ستايش نامطبوع
يكى از شعرا « احمد بن محمّد » را به اشعارى كه مطبوع طبع سليم نبوده ستوده ؛ احمد غلام را بر او گماشت كه وى را به مسجد برند و دست از وى بازندارند تا كه صد ركعت نماز گزارد .
2617 - زرقلب
يكى از ادبا گفته : شاعر و صراف هردو در تلاش آن هستند كه زرقلب خود را رواج دهند .