تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1011

مساهمون:

ص١٠١١

2613 - سراب و خضاب

« صاحب بن عباد » به يكى از اصحاب خود نوشت : آن‌كس كه اعتماد بر تو كند ، گوييا اعتماد بر سراب كرده و آن‌كه تو را معتضد گويد ، گوييا خضاب را معتضد ساخته ؛ يعنى نه سراب تشنگى را فرونشاند و نه خضاب جوانى را بازآرد .

2614 - معشوقه و عاشق

معشوقه را كه در عادت بوده عاشق طلبيده و معشوقه به وى نوشته بود :
به قتل چون منى گر خاطرت خشنود مىگردد * به جان منت ولى تيغ تو خون‌آلود مىگردد

2615 - در مذمت زنان

زن ، گرنه يكى هزار باشد * در عهد ، كم‌استوار باشد چون نقش وفا و عهد بستند * بر نام زنان ، قلم شكستند زن ، دوست بود ، ولى ، زمانى * تا جز تو نيافت مهربانى زن ، راست نيارد ، آن‌چه بازد * جز زرق نسازد ، آن‌چه سازد بسيار جفاى زن كشيدند * در هيچ‌زنى وفا نديدند زن چيست ؟ فسانه گاه نيرنگ * در ظاهر صلح و در نهان جنگ در دشمنى ، آفت جهان است * چون دوست شود ، بلاى جان است زن ، ميل به مرد ، بيش دارد * ليكن سرِ كارِ خويش دارد اين كارِ زنانِ راست‌باز است * افسونِ زنانِ بد ، دراز است
( نظامى )

2616 - ستايش نامطبوع

يكى از شعرا « احمد بن محمّد » را به اشعارى كه مطبوع طبع سليم نبوده ستوده ؛ احمد غلام را بر او گماشت كه وى را به مسجد برند و دست از وى بازندارند تا كه صد ركعت نماز گزارد .

2617 - زرقلب

يكى از ادبا گفته : شاعر و صراف هردو در تلاش آن هستند كه زرقلب خود را رواج دهند .