تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1013

مساهمون:

ص١٠١٣

2622 - در مذمّت غرور

ز مغرورى كلاه از سر شود دور * مبادا كس به زور خويش مغرور بسا دهقان كه صد خرمن بكارد * ز صد خرمن يكى را بر ندارد تحمل را به خود كن رهنمونى * نه چندانى كه بار آرد زبونى گر از هرباد چون برگى بلرزى * اگر كوهى شوى كاهى نيرزى اگرچه سيل بس با جوش باشد * چو در دريا رسد خاموش باشد چو خواهد بود وقت سازگارى * هم از اول نمايد بخت يارى بود سرمست را خوابى كفايت * گل نمديده را آبى كفايت تبرّك خواب مىبايد شبى گفت * كه زير خاك مىبايد بسى گفت گلى كآول برآرد طرف جويش * فزون باشد ز صد گلزار بويش كبوتربچّه چون آيد به پرواز * ز چنگ شه فتد در چنگل باز
( نظامى )

2623 - كارآگاه

چو نيكو متاعيست كارآگهى * ازين نقد ، عالم مبادا تهى جهان آن‌كسى را بود در جهان * كه هست آگه از كارِ كارآگهان
( نظامى )

2624 - هنر و هنرمند

قدر اهل هنر كسى داند * كه هنر نامها بسى خواند آن‌كه دانش نباشدش روزى * ننگش آيد ز دانش‌آموزى خرد است آن‌كه زو رسد يارى * همه دارى اگر خرد دارى هركه او را خرد ندارد ياد * آدمى صورتيست ديو نهاد آدمى نه از پى علف خواريست * از پى زيركى و هشياريست اى بسا تيزطبع كامل‌هوش * كه شد از كاهلى سفال‌فروش نيم خورد دهان سگان صيد سگال * جز به تعليم علم نيست حلال سگ نداند كه راست‌رشته بود * آدمى شايد از فرشته بود