تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1009

مساهمون:

ص١٠٠٩
اين دو آيه بسيارند . چهارم : آن‌كه نهى صريح مرتكب را بر ارتكاب امر منهى عنه جاهد سازد چنان‌چه شاعر گفته :
دع عنك لومي * فإن اللوم إغراء
* * * مرا سرزنش مگوى كه سرزنش تحريك آورد .

2607 - يا رازق

مروى است : « شيخ شفيق بلخى » در اوّل صاحب ثروت و مال و مكنت بىشمار داشت و امر وى از معامله و تجارت مىگذشت نوبتى به رسم تجارت به يكى از بلاد ترك كه اهل آن ديار عبده اصنام بودند رفته ايشان را از شرك و كفر منع و به عبادت و طاعت حق‌تعالى دعوت نموده ، گفت : اين خلق را خالى است كه روزىرسان جميع حيوانات است اكابر آن بلد ، وى را گفت : فعل و قولت موافق من نيستند ، شفيق گفت : چرا ؟ گفت : تو گويى خالق روزىرسان دارم هرگاه چنان است اين‌همه تصديعات و تعب سفر را چرا بر خود اختيار كنى ؟ چون شفيق آن سخن شنيد در مراجع به بلخ فى الفور جميع مالك خود را تصديق نموده تا كه فوت شد علما و زهّاد را ملازم گرديد .

2608 - قناعت

خيز و كام دل از اين منزل ويران مطلب ! * خنچه عافيت از گلشن دوران مطلب باش قانع به نشان قدم ناقه صبر * خاك خور ، خاك در اين راه و زكس نان مطلب پرده‌هاى دل سودازدهء خونين را * بر سر خاركن و لالهء نعمان مطلب دل پريشان مكن از ژندهء صدپارهء خويش * سر برون آر ز دامان و گريبان مطلب

2609 - شكوه از زمانه

گردن چرا نهيم جفاى زمانه را ؟ * زحمت چرا كشيم بهر كار مختصر ؟ دريا و كوه را بگذاريم و بگذريم * سيمرغ‌وار بحر گذاريم و خشك و تر يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار بر سر همّت كنيم سر