تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1004

مساهمون:

ص١٠٠٤
را معيّن كن ! عرب گفت : درهم ندارم ليكن به عوض يك ماه ، يك سال مهلت باشد .

2591 - گوشت مفت

اصمعى گويد : روزى گذارم به خانه‌اى افتاد كه چند قطعه گوشت خشك را به رشتهء منظوم ساخته بودند ، من هم كه خانه را خالى از غير ديدم ، شروع به خوردن آن‌ها نموده قطعه‌اى را باقى نگذاشتم . پس از مدتى زن صاحب‌خانه بازآمده از قطعه‌هاى گوشت استفتار نمود ، من گفتم : آن‌ها را خوردم . زن گفت : ماكول نبودند من كودكان را ختنه مىكردم قطعه‌هايى را كه بر آن رشته منظوم ساخته بودم گوشت مقطوعى ختنه بودند .

2592 - دست از جان شسته

حجاج كشتن شخصى را مصمّم داشته ، هرچند جستجو كردند او را نيافتند پس از مدتى خود به نزد حجاج آمده ، گفت : يا امير ! من دانم كه تو قصد كشتن من كرده‌اى ، اكنون آمده‌ام كه به قتل من اجراى سياست به عمل آيد . حجاج به چشم حيرت درنگريسته ، گفت : چگونه دست از جان شسته به چنگال عقوبتم كه با چنگال عقاب اجل توام‌اند شتافته‌اى ؟ گفت : هرشب در خواب مىديدم كه مرا به پاى دار درآورده‌اى ، سياست مىكنى ، گفتم : آن به ، كه به حضرتش روم كه يكباره مرا سياست كند و از بيم و تشويش او خلاصى يابم . حجاج از اين حركت از جريمهء او درگذشت و وى را عفو نمود .

2593 - مرايى

« عبد الاعلى سلمى » ريا مىكرد روزى مردم را گفت : مرا مرايى مىگويند ديروز و امروز روزه بوده‌ام و به كس نگفته‌ام . * عربى نماز را به طول گزارد و حاضرين ، وى را ستودند چون از نماز فارغ شد ، گفت : من با اين همه طول نماز ، روزه هم مىباشم .

2594 - بقراط مظلوم

مروى است : بقراط را چون به سياستگاه بردند زوجه‌اش گريستن آغاز نهاد . بقراط گفت : چرا گريه مىكنى ؟ گفت : از آن گريم كه تو را به مظلومى سياست كنند . گفت : اگر به ظالمى مرا به قتل