2586 - وصيت به خير
يكى از اعراب بر خوان يكى از خلفا نشسته به اكل فالوزج مشغول بوده ، وى را گفتند : هركه از فالوزج سير بخورد ، مىميرد ؛ عرب دستى نگه داشته ، بعد از آن تكثير در اكل آن نموده ، گفت : عيال مرا به خير وصيّت كنيد .
2587 - كوتهتر
نوبتى كسرى به دادرسى مشغول بود كه شخصى كوتهاندام شاكى شده ، كسرى التفاتى به جانب وى ننمود ، امنا و خواص درگاه را حيرتى روى داده ، كسرى گفت : ظلم بر شخص كوتاهقد نرود .
دوباره همان شخص ندا برداشت كه آنكس كه ظلم بر من كرده بسى از من كوتهتر است .
2588 - كريهمنظر
جاحظ بسيار كريهمنظر بوده چنانچه شاعر گفته :
لو أن يمسخ الخنزير مسخا ثانيا * ما كان الا دون قبح الجاحظ
* * * چنانچه خوك بار ديگر مسخ شود ، از زشتى به جاحظ نخواهد رسيد .
گويند : روزى شاگردان خود را گفته بود كه كسى مثل زوجهام مرا خجل نساخته ، نوبتى مرا نزد درودگرى برد و گفت : تمثال اين مىخواهم مرا از اين مذاكره حيرتى دست داده ، درودگر را گفتم كه مقصود اين زن چه بود ؟ گفت : پيشتر آمده صورت جنّ را از من ملتمس گرديد ، من گفتم :
نمىدانم . اكنون تو را آورد كه بدين هيأت و صورت بتراش .
2589 - ديه عيسى
مروى است : يكى از اعراب به حكومت يمن درجه اختصاص يافته بود و با حضار يهود فرمان داده ، گفت : مرا از حال عيسى آگهى بخشيد گفتند : وى را كشتيم و آويختيم پس حالى امر به حبس ايشان نموده ، گفت : تا ، ديت عيسى را ندهيد از قيد نرهيد .
2590 - مهلت
مروى است : عربى ، عربى ديگر را گفت : مرا به عنوان قرض بيست درهم بده و يك ماه مهلتش