تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧
اين سه حرف‌اند كاختلاف جهات * كرده آن را به صورت كلمات كلماتى كه گشت از آن حاصل * زان عيان شد مركّب كامل پس ، درين جمله لفظها مىپيچ * غير از اسمِ إله ، نَبوَد هيچ همچنين معنيش كه اصلِ اصول * اوست در اصطلاحِ اهلِ وصول در همه بطن‌هاى امكانى * چه مجرّد ، چه جسم و جسمانى سريان دارد و ظهورى امّا * سَرَيان برون ز فكرت ما ز اختلاف تنوعّات و شئون * مىنمايد جمال گوناگون مىكند در همه مراتب سير * مُختَفى در حجاب صورت غير بلكه محو است صورت اغيار * لَيسَ فى الدّار غيرهُ دَيّار
( جامى ) « 1 »

2568 - لاف عشق

صلاى باده زد پير خرابات * بيا ساقى ! كه في التّأخير آفات من و مستى و ذوق مِىپرستى * چه كار آيد مرا كشف و كرامات سلوك راه عشق از خود رهاييست * نه قطع منزل و طىّ مقامات جهان ، مرآت حسن شاهد ماست * « فشاهد وجهه في كلّ مرآت » مزن بيهوده لاف عشق ، جامى ! * فإن العاشقين لهم علامات
( جامى ) * * *
خواهم اندر عقبش رفت به ياران عزيز * شخصم ار بازنيايد خبرم باز آيد
( حافظ ) * * *
نازپروردِ تنعّم نبرد راه به دوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد
( حافظ ) * * *
هامش
( 1 ) . سلسلة الذهب - دفتر اوّل - هفت اورنگ ، ص 22 - 21 .