اين سه حرفاند كاختلاف جهات * كرده آن را به صورت كلمات
كلماتى كه گشت از آن حاصل * زان عيان شد مركّب كامل
پس ، درين جمله لفظها مىپيچ * غير از اسمِ إله ، نَبوَد هيچ
همچنين معنيش كه اصلِ اصول * اوست در اصطلاحِ اهلِ وصول
در همه بطنهاى امكانى * چه مجرّد ، چه جسم و جسمانى
سريان دارد و ظهورى امّا * سَرَيان برون ز فكرت ما
ز اختلاف تنوعّات و شئون * مىنمايد جمال گوناگون
مىكند در همه مراتب سير * مُختَفى در حجاب صورت غير
بلكه محو است صورت اغيار * لَيسَ فى الدّار غيرهُ دَيّار
( جامى ) « 1 »
2568 - لاف عشق
صلاى باده زد پير خرابات * بيا ساقى ! كه في التّأخير آفات
من و مستى و ذوق مِىپرستى * چه كار آيد مرا كشف و كرامات
سلوك راه عشق از خود رهاييست * نه قطع منزل و طىّ مقامات
جهان ، مرآت حسن شاهد ماست * « فشاهد وجهه في كلّ مرآت »
مزن بيهوده لاف عشق ، جامى ! * فإن العاشقين لهم علامات
( جامى )
* * *
خواهم اندر عقبش رفت به ياران عزيز * شخصم ار بازنيايد خبرم باز آيد
( حافظ )
* * *
نازپروردِ تنعّم نبرد راه به دوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد
( حافظ )
* * *
هامش
( 1 ) . سلسلة الذهب - دفتر اوّل - هفت اورنگ ، ص 22 - 21 .