تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥

2560 - شدّت سلام

از « ابو العيناء » پرسيدند : در كورى ، چه شدّتى ديده‌اى ؟ گفت : شدّت سلام . مردم پيش از من ، مرا سلام كنند و من خواهم در سلام بر ايشان پيشى كرده ، از عدم بينش ميسّرم نشود و در بعضى اوقات با اشخاصى محادثه اتفاق افتاده از من اعراض كرده‌اند مىخواستم ايشان را بدانم تا كه قطع كلام كرده باشم با ايشان .

2561 - باب والدين

مروى است : روزى « ابو العيناء » به يكى از اطفال گفت : در نحو ، به كدام باب رسيده‌اى ؟ گفت : باب فاعل و مفعول . گفت : پس در باب پدر و مادر خودى .

2562 - ياد انگشتر

كنيزكى « ابو العيناء » را گفت : انگشتر خود را به من ده تا تو را به آن ياد آرم . گفت : از اين‌كه ندادم مرا ياد كن !

2563 - اعمى !

روزى مطربى « ابو العيناء » را گفت : اى اعمى ! گفت : از بهر نديدن روى قبيحهء تو راه ديگر تصوّر نكرده‌ام .

2564 - انسان كامل

اگر صاحب ذاتى يا حقايق و معارفى و يا دقايق و لطايفى دارى كه از شنيدن آن خوشوقت شوى ، از صحّت ارباب كمال ، كامل توانى شد . چنان‌چه صاحب طبع موزون به صحبت شعرا رسد ، شاعر تواند شد و كسىكه به مناسبت مذكور نداشته و خواسته باشد كه به مطالعه سخن درويشان كامل شود ، كسى را ماند كه طبعش نه موزون است و هوس كند كه به وسيلهء عروض شاعر شود .

2565 - آب حيات

زنده‌دلى در صف افسردگان * رفت به همسايگى مردگان حرف فنا خواند ز هرلوح خاك * روح بقا جست ز هرروح پاك
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 995 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى