كارشناسى پى تفتيش حال * كرد ازو بر سر راهى سؤال
كين همه از زنده رميدن چراست ؟ * رخت سوى مرده كشيدن چراست ؟
گفت : پليدان به مغاك اندرند * پاكنهادان ته خاك اندرند
مردهدلانند به روى زمين * بهرچه با مرده شَوَم همنشين ؟
همدمىِ مرده ، دهد مردگى * صحبت افسرده دل ، افسردگى
زير گِل آنان كه پراكندهاند * گرچه به تن مرده ، به دل زندهاند
مردهدلى بود مرا پيش از اين * بستهء هرچونوچرا پيش از اين
زنده شدم از نظر پاكشان * آب حياتست مرا خاكشان
( نظامى )
2566 - در توحيد
ذكر گنجست گنج پنهان به ! * جهد كن ! دادِ ذكر پنهان ده
به زبان گنگ شو ! به لب خاموش * نيست محرم بدين معامله كوش !
به دل و جان نهفته گوى ! كه ديو * نَبَرد پى به آن به حيله و ريو
هيچكس مطّلع مساز بدان ! * تا نيفتد ز عُجب ، رخنه در آن
گر تأمّل كنى درين كلمه * بنگرى حالِ حرفهاش همه
بىگمان ! دائمت به آن گروى * كه يكى نيست زان ميان شَفَوى
وين اشارت ، بدان بود ، كه مدام * بايدش در حريم سرّ مقام
اين سَبَق پيشه كن چه روز و چه شب * بىفغان زبان و جنبش لب
( جامى ) « 1 »
2567 - سِرّ وحدت
نيست در لا إله الّا اللّه * در حقيقت ، به جز حروف « إله »
جمله اجزاى اين خجسته كلام * شد ز تكرار اين حروف ، تمام
گر بجويى در اين كلام شگرف * غير اين حرفها ، نيابى حرف
هامش
( 1 ) . سلسلة الذهب - دفتر اوّل - هفت اورنگ ، ص 22 - 21 .