تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 996

مساهمون:

ص٩٩٦
كارشناسى پى تفتيش حال * كرد ازو بر سر راهى سؤال كين همه از زنده رميدن چراست ؟ * رخت سوى مرده كشيدن چراست ؟ گفت : پليدان به مغاك اندرند * پاك‌نهادان ته خاك اندرند مرده‌دلانند به روى زمين * بهرچه با مرده شَوَم همنشين ؟ همدمىِ مرده ، دهد مردگى * صحبت افسرده دل ، افسردگى زير گِل آنان كه پراكنده‌اند * گرچه به تن مرده ، به دل زنده‌اند مرده‌دلى بود مرا پيش از اين * بستهء هرچون‌وچرا پيش از اين زنده شدم از نظر پاكشان * آب حياتست مرا خاكشان
( نظامى )

2566 - در توحيد

ذكر گنجست گنج پنهان به ! * جهد كن ! دادِ ذكر پنهان ده به زبان گنگ شو ! به لب خاموش * نيست محرم بدين معامله كوش ! به دل و جان نهفته گوى ! كه ديو * نَبَرد پى به آن به حيله و ريو هيچ‌كس مطّلع مساز بدان ! * تا نيفتد ز عُجب ، رخنه در آن گر تأمّل كنى درين كلمه * بنگرى حالِ حرف‌هاش همه بىگمان ! دائمت به آن گروى * كه يكى نيست زان ميان شَفَوى وين اشارت ، بدان بود ، كه مدام * بايدش در حريم سرّ مقام اين سَبَق پيشه كن چه روز و چه شب * بىفغان زبان و جنبش لب
( جامى ) « 1 »

2567 - سِرّ وحدت

نيست در لا إله الّا اللّه * در حقيقت ، به جز حروف « إله » جمله اجزاى اين خجسته كلام * شد ز تكرار اين حروف ، تمام گر بجويى در اين كلام شگرف * غير اين حرف‌ها ، نيابى حرف
هامش
( 1 ) . سلسلة الذهب - دفتر اوّل - هفت اورنگ ، ص 22 - 21 .