2552 - گاه گرفتن و دادن
« ابو الفرج اصفهانى » با تحف و هدايا به در خانهء يكى از مشاهير رفته ، دربان او را منع نمود ؛ وى نيز اين اشعار را انشا كرده :
حضرتكم دهرا و في الكمّ تحفة * فما أذن البواب لي في لقاكم
إذا كان حالكم يوم أخذكم * فما حالكم باللّه يوم عطائكم
* * * به نزد شما آمدم ، درحالىكه تحفهاى برايتان آورده بودم ، ليك دربان مرا به ملاقات شما راه نداد . وقتىكه احوال شما ، چون مىخواهيد تحفه بستانيد ، چنين است ، پس احوال شما ، روزى كه بخواهيد عطا كنيد ، چه خواهد بود ؟
وى در عهد « مطيع باللّه » پنجاه سال صرف اوقات نموده تا كتاب « اغانى » را جمع نموده و در سال سيصد و پنجاه و شش متوفّى گرديد .
2553 - بازدارنده
در كتاب « جلاء القلوب » است : حسن بن على - رضى اللّه عنهما - حسن بصرى را در نزد حجر ابراهيم عليه السّلام ديده ، مذاكره مىكرد . امام حسن عليه السّلام فرمود : اى حسن ! رضايى به مرگ خود ؟ گفت : نه ! گفت : به حساب خود علم دارى ؟ گفت : نه ! گفت : در روى زمين سواى از اين خانه پناهگاهى هست ؟ گفت : نه ! گفت : پس چرا مردم را به مذاكره مشغول و از طواف باز مىدارى ؟
2554 - دانش پنهان يا آشكار
« ابو حيّان نحوى » كتبهاى معتبر و مفيدى را تأليف نموده ، در آخر عمر همه را سوخته بود ؛ مردم وى را از آن حركت مذموم داشته ، مىگفت : علم ، پنهان است يا آشكار ؛ در اين زمان كسى را متجلّى به علم پنهانى نديدهام و علم آشكار را نيز كسى رغبت ندارد .
2555 - شربت نيستى
يكى از اعراب شخصى را با مادر خود ديده ، فى الفور مادر را شربت نيستى چشانيد ؛ مردم گفتند : چرا شخص را نكشتى و مادر را كشتى ؟ گفت : اگر مادر را نمىكشتم مىبايد هرروز يكى را به قتل درآورم .