تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 992

مساهمون:

ص٩٩٢

2547 - تنهايى

انست بالوحشة من بعدها * كنت من الوحشة مستوحشا و صرت بالوحدة مستأنسا * و صارت الوحدة لى مجلسا
* * * با وحشت پس از آن‌كه از آن گريزان بودم خو گرفتم و با تنهايى خويش مأنوس شدم و تنهايى من همنشين من گرديد .

2548 - پيشى گرفته

« ابو الحرث » را اسبى بود ، وى را گفتند : هرگز اين اسب تو بر اسبى پيشى گرفته ؟ گفت : آرى . نوبتى در جايىكه از تنگى معبر ، گذر دشوار بود ، قافله برگشته ، من كه در عقب سوار بودم ، پيش افتادم .

2549 - تعبير خواب

در « تعبير خواب كلينى » آمده است : نوبتى مردى نزد جعفر صادق عليه السّلام آمده ، گفت : در خواب ديدم در بوستانم ، تا كى خربزه بار آورده . امام جعفر عليه السّلام گفت : شرط محافظت نيك به جاى آر كه زنت از غير تو بار نگيرد . نوبتى ديگر ، يكى وى را گفت : در سفر به خواب ديدم كه دو قوچ بر موضع مخصوص زوجه من آمده شاخ به شاخ يكديگر هشته جنگ مىكنند ، خواستم طلاقش دهم . گفت : دانسته است كه رجعتت نزديك است ، موى زهار را به مقراض پاك كرده .

2550 - عفو الهى

در « ربيع الابرار » است : ابليس گفت : الها ! بندگان محبّ تو ، تو را عصيان كنند و مرا مبغوض دارند و مطيع‌اند . ندا رسيد كه ايشان را از بغضى كه با تو دارند ، عفو كنم اگرچه تو را هم اطاعت كنند و ايمان ايشان را كامل دارم از بس كه ما را دوست مىدارند .

2551 - خانهء كوچك

« يحيى بن خالد » را گفتند : چرا در خانهء كوچك مىنشينى ؟ گفت : جامع عقل و ضابط هوش است .