تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 991

مساهمون:

ص٩٩١
وَ عُيُونٍ
« 1 » ديگربار گفت : شعرى جهت من بخوان . گفت : در حفظ ندارم . متوكل متابعه از جدّ گذرانده پس از سعى بسيار گفت :
باتوا على قلل الجبال تحرسهم * غلب الرّجال فما اغنتهم القلل فانزلوا بعد عزّ عن معاقلهم * و اسكنوا حفرا يا بئس ما نزلوا ناداهم صارخ من بعد موتهم * اين الاساور و التيجان و الحلل أين الوجوه الّتى كانت منعمة * من دونها تضرب الاستار و الكلل فافصح القبر عنهم حين سالوا * تلك الوجوه عليها الدود ينتقل
* * * بر كوه‌هايى زندگى مىكردند و ايشان را مردانى محافظ بودند ليك قله‌ها مانع ايشان نشد ، پس از جايگاه‌هاى عزّت خود پايين كشيده شدند و در حفره‌هاى گور ساكنشان ساختند و چه بدجايگاهى فرود آوردند پس از مرگشان كسى ندا زد كجاست خاندان شما و تاج‌ها و زيورهايتان ؟ كجاست چهره‌هاى نازپرورده‌اى كه در پس پرده‌ها مخفى شده و بر ايشان زيورها آويخته بود ؟ پس قبر پاسخ گويد آن چهره‌ها را كنون كرم‌ها در مىنوردند .

2544 - نماز صوفيه

حسن بصرى را گفتند : چرا نماز نمىگذارى كه صوفيه نماز گذاردند ؟ گفت : صوفيه را چون بازار رواجى باشد نماز را تأخير كنند و اگر كساد باشد ، شتاب مىورزند .

2545 - روزن اميد

اگر شادى ز جانم رخت بربست * غمت را زندگانى بادگان هست هميشه شاد بودن تيره راهيست * شكسته‌دل نشان روشنايست درخت سايه‌ور گر بشكند شاخ * درآيد آفتاب از راه سوراخ

2546 - دشمن جان

دل دو ستر از جان به برت مىدارد * با هردو جهان برابرت مىدارد دل دشمن جان من شود گر داند * كز من دگرى دوست‌ترت مىدارد
( قاسم بيك حالتى )
هامش
( 1 ) . سورهء دخان ، آيه 25 . ( و چه‌بسيار باغ‌ها و چشمه‌سارانى كه بر جاى گذاشتند . )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 991 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى