دو ساق و پشت پاهاى فسرده * چو غوك خشك ، پيش مار مرده
كلاه كافرى بر سر چو ديگى * ز دَقيانوس مانده مرده ريگى
( امير خسرو )
2540 - حُسن
به غبار ، گرد روى تو خطى نوشته ديدم * كه به حسن آنچه بودى ، شدهاى هزارچندان
( خسرو دهلوى )
2541 - ترازوى ميزان
يكى از ظرفا گفته : اگر در روز قيامت اعمال مرد بازارى را بكشند ، گويد : اعمال مرا بر كفّهء ديگر ترازو گذاريد كه ترازو ميزان نيست .
2542 - مذكر و مؤنث
« ابن خالويه » در كتاب خود مذكور نموده : در كلام عرب تغسيب مذكر بر مؤنث نبوده الّا در سه كلمه : كلمه اوّل اينكه در تاريخ مىنويسند « لثلاث مضين و ثلاث ان بقين » . كلمه دوم اينكه از بهر مذكر و مؤنث گويند « الضّبع العرجاء » كلمه سوم « ثلثة انفس » باآنكه نفس مؤنث و ثلثه را بايد از بهر مذكر استعمال كنند در نفس مستعمل و مذكور مىدارند .
2543 - جايگاه آخر
در « مروج الذهب » مسطور است : در نزد متوكّل سعايت « على بن محمّد هادى عليهما السّلام » را كرده كه سلاح و آلات حرب شيعه اهل قم در نزد او و درصدد تسخير ملك است . متوكل هم جمعى از سپاهيان ترك را فرستاده ، بىخبر كه در كلبهء خود پاى به دامن توكل كشيده بود بر وى هجومآور شده او را در خانه دربسته ديدند كه عباى از صوف پوشيده و بر ريگ نشسته به قرائت قرآن مشغول است ، ديگر از اسلحه و اسباب نشانى نيافته وى را به همان حال به نزد متوكل آوردند .
متوكل هم وى را تعظيم كرده و در جنب خود نشانده مجلس شراب را كه آراسته بود جامى را به وى تكليف نموده ، وى گفت : مدت العمر دست هوسم از گرفتن پياله و پاى طلبم در تحصيل نواله كوتاه بوده ؛ پس گفت : چيزى از قرآن بر من بخوان ! بشنوان . گفت :
كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ