تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 987

مساهمون:

ص٩٨٧

2534 - محبّت

سعدى ! به جفا ترك محبّت نتوان كرد * بر در بنشينم ، گَرَم از خانه برانند
( سعدى ) * * *
به خاك پاى عزيزان و جان زنده‌دلان ! * دل از محبّت دنيا و آخرت كَندَم
( سعدى ) * * *
او شاد ، كه جان‌كندنم از غم شده نزديك * من خوش ، كه ز حال خودم او را خبرى هست
( سعدى ) * * *

2535 - طرّه مقصود

طرّهء مقصود ، از دست ارادت ، دور نيست * منزلى را هست كان موقوف يك شبگير ما
( سعدى )

2536 - در نكوهش شهوت‌پرستى

چشم عقل و علم ، كور از شهوت است * ديو ، پيش ديده حور از شهوت است هركجا غوغاى شهوت كرد زور * مىبرد از دل خرد وز ديده نور سيل شهوت هركجا طوفان كند * خانهء اقبال را ويران كند راه شهوت ، پرگل‌ولاىِ بلاست * هركه افتاد اندر آن گِل ، برنخاست از مىِ شهوت چو يك جرعه چشى * در مذاق تو نشيند زان خوشى آن خوشى در بينيت گردد مهار * در كشاكش داردت ليل و نهار چاره نَبوَد اهل شهوت را ز زن * صحبت زن هست بيخ عمر كَن بر در خوان عطاى ذو المنن * نيست كافر نعمتى بدتر ز زن گر دهى صد سال زن را سيم و زر * پاى تا سر گيرى او را در گهر هم به وقت چاشت هم هنگام شام * خوانش آرايى به گوناگون طعام چون شود تشنه ز جام گوهرى * آبش از سرچشمهء خضر آورى ميوه چون خواهد ز تو همچون شهان * نارِ يزد آرىّ و سيب اسفهان