2526 - حمار
اعراب ، دولتى را كه از صد سال مىگذشت ، مسمّى به « حمار » مىكردند و مروان را كه مسمّى به حمار ساختند در ابتداى سدهء دولت بنى اميه به خلافت رسيد .
* مشهور است اعرابى درازگوشى سالخوردى را خريده گفتند : اين در سال حمار به وجود آمده .
2527 - مغايرت نفس از بدن
شيخ « سهروردى » به مغايرت نفس از بدن ، استدلال بدين نموده كه : چنانكه در عالم حس ، نفس تعلّق به بدن عنصرى گيرد ، در منام نيز مشاهده مىشود كه تعلّق به ابدان برزخيه و هياكل مثاليه مىگيرد ؟ اين مقال آنكه ما نفس خود را در مكانى غير مكان خود يا كوچكتر و آيا بزرگتر مىبينيم و به يقين در آن رؤيا مىبينيم كه آن بدن ، غير بدن عنصرى و چنينكه بدن عنصرى را مشاهده مىكنيم آن را نيز به عينه مشاهده مىنماييم ؛ پس معلوم نفس مغاير اين دو بدن و نسبت هردو بدن به نفس على السويه است . در « هياكل » گفته : چگونه متصوّر مىشود كه ماهيّت قدسيه جسم باشد در طرب به طرب روحانى نزديك است كه تارك عالم اجساد شده ، طالب عالم غير متناهى گردد باز استدلال بدين نموده كه بدن دايما در تحلّل و ذبول ، و نفس دائما از آن سالم است .
2528 - اقرب
در « جلاء الارواح » مسطور است : هارون الرشيد از موسى بن جعفر عليهما السّلام پرسيد : چگونه ادّعا مىكنى كه به حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله اقرب از منى ، چه ما هردو نبى غم حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله مىباشيم ؟
امام موسى عليه السّلام گفت : اگر حضرت ، دختر كريمهء تو را به عقد ازدواج درآرد آيا چه گويى ؟ گفت :
فخر بر عرب و عجم كنم . گفت : پس من از تو اقربم . نه دختر من از بهر حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله جايز است ، و نه كريمهء وى از بهر من .
* به روايت ديگر امام موسى عليه السّلام هارون را گفت : در حالتىكه نسوان شما مكشوف الوجه باشند ، حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله جايز است به حرم درآيد يا نه ؟ گفت : جايز نيست . گفت : پس در حالت انكشاف وجه ، حضرت صلّى اللّه عليه و إله به حرم ما مىآيد ، هارون تصديق نمود .