تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 986

مساهمون:

ص٩٨٦

2529 - مروّت و لذّت

مأمون از عتابى پرسيد : مروّت چيست ؟ گفت : ترك لذّت . ديگرباره هم گفت : لذّت چيست ؟ گفت : ترك مروّت است .

2530 - تدبير

از آن انديشه كن ! كاين جان بدبخت * به زندان فراموشان كشد رخت كسى كو از تو بسيار آوَرَد ياد * همى گويد كه : مسكين آدمىزاد !
( نظامى )

2531 - وراى ادراك

هرچه مفهوم عقل و ادراك است * ساحت قدس او ، از آن پاك است بورياباف ، اگرچه بشكافد * مو به صنعت ، حرير كى بافد ؟ « 1 »
( ناشناس )

2532 - نيكنامى

دى پير ميفروش كه ذكرش به خير باد * گفتا شراب نوش و غم دل ببر زياد گفتم به ياد نمىدهدم باده نام نيك * گفتا قبول كن سخن و هرچه باد باد سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست * از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد بادت بدست باشد اگر دل نهى به هيچ * در معرضى كه تخت سليمان رود به باد حافظ گرت ز پند حكيمان ملالت است * كوته كنيم قصه كه عمرت دراز باد
( حافظ )

2533 - شرمسار

كاش روزى كه حيا مانع نَظّاره نبود * بىحجابانه نظر بر رخ تو مىكردم
( عارف )
هامش
( 1 ) . جامى - سلسلة الذّهب - دفتر اوّل - هفت اورنگ ، ص 4 ( م ) .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 986 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى