2529 - مروّت و لذّت
مأمون از عتابى پرسيد : مروّت چيست ؟ گفت : ترك لذّت . ديگرباره هم گفت : لذّت چيست ؟
گفت : ترك مروّت است .
2530 - تدبير
از آن انديشه كن ! كاين جان بدبخت * به زندان فراموشان كشد رخت
كسى كو از تو بسيار آوَرَد ياد * همى گويد كه : مسكين آدمىزاد !
( نظامى )
2531 - وراى ادراك
هرچه مفهوم عقل و ادراك است * ساحت قدس او ، از آن پاك است
بورياباف ، اگرچه بشكافد * مو به صنعت ، حرير كى بافد ؟ « 1 »
( ناشناس )
2532 - نيكنامى
دى پير ميفروش كه ذكرش به خير باد * گفتا شراب نوش و غم دل ببر زياد
گفتم به ياد نمىدهدم باده نام نيك * گفتا قبول كن سخن و هرچه باد باد
سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست * از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد
بادت بدست باشد اگر دل نهى به هيچ * در معرضى كه تخت سليمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حكيمان ملالت است * كوته كنيم قصه كه عمرت دراز باد
( حافظ )
2533 - شرمسار
كاش روزى كه حيا مانع نَظّاره نبود * بىحجابانه نظر بر رخ تو مىكردم
( عارف )
هامش
( 1 ) . جامى - سلسلة الذّهب - دفتر اوّل - هفت اورنگ ، ص 4 ( م ) .