تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 983

مساهمون:

ص٩٨٣
گفت : چنانش خورم كه قوت يك‌ماههء مورى از آن باقى نماند . گفت : احسنت . سوم گفت : من آن را به نان خورش كنم . گفت : بگير از بهر تو باشد .

2516 - امين

يكى از خلفا را گفتند : پرستاران خود را چرا نيازارى ؟ گفت : ايشان را امين نفس خود كرده‌ام چگونه توانم آزرد ؟

2517 - قريب الفهم

كلام « ابو تمام » شاعر غير مأنوس بوده ؛ يكى وى را گفت : چرا اشعار قريب الفهم نمىگويى ؟ جواب داده : آنچه بگويم تو را مفهوم نشود .

2518 - محرم

« جرجانى » به حاتمى گفت : احرام حج مبند كه پيوسته ناسزا گويى ! گفت : از بهر آن ناسزا گويم كه احرام حج مىبندم .

2519 - مرتبت عشق

يكى را گفتند : تو را عشق فلان زن تا به چه مرتبه است ؟ گفت : همين‌قدر دانم كه نور ماه را در خانهء وى بيشتر از خانهء ديگران مىبينم .

2520 - احول

از كلام « جار اللّه » است : كسى ثانى او را در عدل نديده مگر احول .

2521 - زاهد

از « بايزيد بسطامى » مروى است : زاهد آن نيست كه مالك چيزى نباشد ، بلكه زاهد آن است كه كس وى را مالك نشود .