2510 - اعوان ظلمه
خياطى از « ابن المبارك » پرسيد : از دوختن لباسهاى حاكم ، مرا هم « اعوان ظلمه » خوانند .
گفت : « اعوان ظلمه » كسى است كه سوزن و ابريشم به تو مىدهد ، تو خود « ظلمهاى » .
2511 - وجود و موجود
هرمفهومى كه مغاير وجود باشد ، مادام به وجهى از وجوه در نفس الامر وجود بر آن منضم نشود موجود نباشد و مادامكه عقل ملاحظه انضمام وجود بر آن نكند حكم به موجوديّت آن نتوان نمود ؛ پس هرمفهومى كه مغاير وجود باشد فى نفس الامر در موجوديّت احتياج به غيرى كه وجود است دارد و محتاج غير را ممكن گويند و آنچه ممكن باشد واجب نيست و مفهوماتى كه مغاير باشند به واجب نشوند خود به دليل و برهان ثابت گشته واجب موجود است پس بايد وجود آن واجب عين ذات باشد نه مغاير و وجود مطلقى بود كه عارى از تقييد بالغير باشد . پس بنابراين ماهيات ممكنه را عروض وجود متصوّر نيست و اينكه ماهيات ممكنه را « موجود » گويند يعنى ماهيات ممكنه را نسبت مخصوصه به حضرت بارى وجودى كه به ذات خود قايم است دارند ، پس موجود كلى است اگرچه وجود جزيى حقيقى است هذا ملخص ما ذكره بعض المحققين من مشايخنا قال : و لا يعلمه الا الراسخون فى العلم . انتهى .
2512 - تصوّر جن
صوفيه گويند : جن ، ارواح متجسّده و چنانچه بر بدن انسان آب و خاك غالب است آتش و هوا نيز در اجرام لطيفه بر ايشان غلبه دارد توانند در صورتى به صورت مختلف مصوّر شوند و ديگر اعمال كه از سرشت آدمى صورت امكان ندارد از ايشان سر زند و غذاى ايشان بوى غذاى آدميان است .
2513 - تنها او
يكى از عرفا گفته :
اگر تو نباشى او باشد و بس * تبارك و تعالى و تقدّس