2507 - قرب حق
گفت پيغمبر كه : معراج مرا * هست بر معراج يونس اجتبا
آنِ من ، بر چرخ و آنِ او به شيب * زانكه قرب حق برونست از حسيب
قُرب ، نه بالا و پستى رفتنست * قرب حق از جنس هستى رستنست
( مثنوى - دفتر سوم )
2508 - فدايى
دى ، زلف عبير بيز عنبر سايت * از طرف بناگوش سمن سيمايت
افتاده به پاى تو ، به زارى مىگفت : * سر تا پايم فداى سر تا پايت
( شيخ آذرى ) « 1 »
2509 - قرين با حقيقت
« سوده بنت عماره » كه از قبيلهء « بنى همدان » بود بعد از فوت حضرت امير - كرم اللّه وجهه - به نزد معاويه رفته و معاويه وى را به اينكه در صفين مردم را ترغيب به مخالفت او نموده معاتب داشته گفت : از بهرچه آمده ؟ گفت : از سوء معامله « بسر بن ارطاة » ! لاجرم حضرت حقتعالى كه تو را بر ما امير كرده نيك و بد امور ما را در روز حساب از تو سؤال مىكند تو هركس را كه بر ما مسلّط گردانى رسم عداوت به كمال به جاى آرد و به قدرت تو بر ما تسلط يافته ، غلات ما را مىربايند و ما را به عداوت تمام مىزنند و خوار مىكنند .
حال اين « بسر بن ارطاة » است كه ما را مردمان كشته و اموال برده ، اگر فرمان تو نمىبود ، ما را نيز آن توان بود كه دفع شرّ از وى كنيم . پس اگر اين فتنه از ما برداشتى كه سپاست گوييم و الا تير آه مظلومان به آسمان گسيل كنيم .
معاويه او را به تندى گفت : به قبيلهات مرا تهديد مىكنى ، اكنون تو را بر شترى سوار كرده ، نزد بسر فرستم تا آنچه خواهد با تو كند .
سوده سر به زير انداخته ، چون برداشت ، چنين سرود :
صلى الاله على روح تضمّنها * قبر فاصبح فيه العدل مدفونا
هامش
( 1 ) . رجوع شود به تذكره آتشكده - ص 86 .