تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 958

مساهمون:

ص٩٥٨

2440 - شرمسار

« ابو عينا » ، « عبد الرّحمن بن خاقان » را كه كوچكترين اسباط بود ، گفت : كاش پسرى چون تو مىداشتم . عبد الرّحمن گفت : اين به اختيار تو است ؛ اگر پسرى چون من خواهى ، پدرم را به خانهء خويش ببر ! « 1 »

2441 - وسوسه شياطين

يكى « ابن عمر » را گفت ؛ مختار گويد : وحى بر من نازل مىشود . ابن عمر گفت : حق‌تعالى فرموده :
وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ .
« 2 »

2442 - در مدح معن

در بعضى از كتاب‌هاى تاريخى معتبر و مورد اعتماد ديدم كه : « معن بن زايده » را در شكار ، تشنگى غلبه كرده هرچند جستجو كردند ، آب نيافتند . از اتفاق دو دختر از قبيله‌اى كه در آن حوالى بودند پديدار شده ، هريك مشكى آب بر دوش گرفته ، عرق‌ريز در شتاب بودند . معن به سوى ايشان شتافته با خود انديشيد كه آب يكى خوردن همانا موجب يأس ديگرى است . پس از هردو مشك آب خورده و غلامان را گفت : هريك از ايشان را آن‌چه از نفوذ در جيب امكان داريد بدهيد ؛ غلامان بسيار جستند و كم يافتند . بالاخره خود دست در تركش زده هريك را ده تير پيكان طلا داد . يكى از ايشان در مديحه اين رباعى را بديهه گفته :
يركب في السّهام نصار تبر * و يرميها العدو كرما و جودا فللمرضى علاج من جراح * و أكفان لمن سكن اللحودا
* * * در چلّه تير ، تيرهاى با پيكان طلا گذارده است و دشمن را از روى جود و كرم بدان‌ها مىزند . هركه را تير زخمى كند ، آن طلا علاج زخم او و هركه را بكشد ، هزينهء كفن و دفن اوست . آن ديگر گفت :
و محارب من فرط جود بنانه * عمت مكارمه الأقارب و العدا
هامش
( 1 ) . مقايسه شود با : لطايف الطّوايف ، ص 388 . ( 2 ) . سورهء انعام ، آيهء 121 . ( . . . و بىگمان شياطين ، دوستان خود را وسوسه مىكنند . . . . )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 958 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى