تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 961

مساهمون:

ص٩٦١

2447 - تنهايى

ما فى زمانك من ترجو مودته * و لا صديق اذا جاء الزمان وفا فعش فريدا و لا تركن الى أحد * ها قد نصحتك فيما قلته و كفى
( الصاحب ) * * * در روزگار تو كسى نيست كه از او اميد دوستى داشته باشى و دوستى كه چون وقتش آيد با تو وفا كند ؛ پس به تنهايى زندگى كن و به هيچ‌كس ميل نكن ، تو را نصيحتى كردم كه برايت كفايت مىكند .

2448 - خطاپوش

يك‌يك هنرم بين و گنه دَه‌دَه بخش ! * جرم من خسته ، حِسبة للّه بخش ! از باد فنا آتش كين بر مفروز ! * ما را به سر خاك رسول اللّه بخش !
( ابن سينا )

2449 - برد العجوز

وجه تسميهء ايّام آخر زمستان به « ايّام العجوز » آن است كه : پيرزن كاهنى خبر داده : در فلان روز سرمايى واقع شود ، قوم سخن او را مسموع داشته تا كه در روزى كه گفته بود ، برودت عظيم اتفاق افتاده ، مزارع ايشان مجموع به تلف رفت پس آن روز را كه پيرزن گفته بود موسوم به « برد العجوز » نمودند . « جار اللّه علّامه » در « ربيع الابرار » مذكور نموده : چون « عجز » به معنى آخر است و آن برودت نيز در آخر زمستان است بدان‌جهت مسمّى به « برد العجوز » گشته ؛ ديگرى گفته : پيرزنى از پسران خود دستورى خواست كه شوهر كند پسران با وى عهد كردند كه اگر امروز و امشب روى و در بيرون مانى تو را شوهر دهيم . پيرزن قدم در صحرا هشته چندان برودت بر وى غلبه كرد كه آتش عمرش افسرده گشت پس آن روز را به « برد العجوز » موسوم ساختند .

2450 - تصرف در اجرام

اصحاب نفوس قدسيّه به تأييدات الهيّه ، تصرّف در اجرام ارضيّه و سماويّه مىكنند . حضرت