تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 957

مساهمون:

ص٩٥٧
ليك چون واپس شدن مقدور نيست * گر به اين سستى بسازى ، دور نيست چون اجل از تن جدايى بخشدت * از همه سستى رهايى بخشدت
( سلامان و ابسال جامى )

2439 - زنده‌دل

اى به پهلوى تو دل در پرده ! * سر ازين پرده برون ناورده يكدم از پردهء غفلت به در آى ! * باشد اين راز شود پرده‌گشاى نيست اين پيكر مخروطى دل * بلكه هست اين قفسِ طوطى دل گر تو طوطى ز قفس نشناسى * به خدا ناس نيى ، نسناسى « 1 » دل ، شهِ خرگهى است ، اين خرگاه * نام خرگه ننهد كس بر شاه . شه دگر باشد و خرگاه ، دگر * تَرك خرگه كن و بر شاه نگر ! غنچهء دل ، چو شكفتن گيرد * در وى آفاق نهفتن گيرد عالَم و عالَميان در وى گُم * همچو يك قطرهء نم در قلزم تن به جان زنده و جان زنده به دل * نيست هرجانور ارزنده به دل زنده بودن به دل ، از محرمى است * اين هنر خاصيتِ آدمى است اين‌كه در پهلوى چپ مىبينى * بِه ، اگر پهلو ازو درچينى راستى جوى ! كه در پهلويش * دل و جان زنده شود از بويش دل ، شود زنده ز بىخويشتنى * نه بر پُر مكرى و بسيار فنى بِه ، اگر حاصل خود را سوزى * كه به تحصيل ، چراغ افروزى به چراغى چه شوى روى به راه * كه كند دودِ وِيَت خانه سياه .
( سبحة الابرار جامى )
هامش
( 1 ) . متأثر از مثنوى مولوى است كه گويد :ليك ، گفتم ناس من ، نسناس نى * ناس ، غير جان اشناس نى( مثنوى مولوى - دفتر چهارم )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 957 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى