تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
همانا عيب چشم‌ها موهاى پلك مىباشد . گفتم : تو قياس را در فقه نفى نموده و در شعر ، اثبات مىكنى ؟ گفت : غلبه هوا و هوس مرا بر آن دارد . در همان شب متوفّى شده از دار فنا درگذشت .

2434 - حظّ نفس

مروى است : چون « جعفر بن يحيى » مقتول شد ؛ « ابو نواس » گفت : جود و فضل هم رخت هستى بربستند . يكى گفت : تو در حالت حيات ، وى را هجا مىگفتى ، اكنون كه مقتول شده ، مدح گويى ؟ گفت : آن‌هم از حظّ نفس بوده و الّا در فضل وجود بىقرينه بوده در حال حيات ، اين ابيات را كه گفته بودم :
لقد غرنّى من جعفر حسن بابه * و لم أدر انّ اللوم حشو إهابه و لست إذا أطنبت في مدح جعفر * بأوّل إنسان خرى في ثيابه
* * * همانا از صفات و خوبىهاى جعفر ، درگاه زيبايش مرا گول زد و نمىدانستم كه همانا ذلّت و خوارى از هيبت او مرا پر خواهد كرد . و اوّلين كسى نيستم - كه هرگاه در مدح جعفر فراوان بگويم و بسيار او را بستايم - در لباس‌هاى خود تغوط نمايد و لباس‌هاى خود را نجس مىكند . پس هزار درهم از براى من فرستاد تا لباس خود را بشويم .

2435 - اقسام معاد

شيخ در « شفا » ذكر نموده : دو معاد داريم : يكى معاد ابدان است در وقت بعثت آن مقبول شرعى و طريق اثباتش تصديق حضرت نبوى و سعادت و شقاوتى كه به حسب ابدان باشد شريعت مطهّره بدان ناطق است . معاد دوم ، سعادت و شقاوتى است كه از بهر نفوس‌اند ؛ آن‌هم اگرچه به اوهام و فاكرهء ما درنمىگنجد بايد به عقل و قياس برهانى تصور كرده شود و رغبت حكماى الهيّه به جانب سعادت و شقاوتى كه نفس را باشند ، بيشتر از سعادت بدنيّه است .

2436 - لذّت دنيا

يكى از فضلا گفته : در دنيا لذّتى نمانده به جز از خارش جرب و تكيه كردن عليل از ضعف .