تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 954

مساهمون:

ص٩٥٤
راهنمايش نباشى و چه دهشتناك است بر كسىكه تو او را مونس نگردى .

2431 - توبه

رايت العشق حوشيتم عيونا * تسيل دما و أكبادا تشظّى الا يا معشر العشّاق توبوا * فقد أنذرتكم نارا تلظّى
( ناشناس ) * * * عشق را ديد و براى شما چشمانى را به يادگار نهاد كه همواره خون از آن‌ها جارى است و جگرهايى كه از فرط حرارت پاره‌پاره شده است . اى گروه عاشقان ! توبه كنيد و از اين مسير برگرديد ؛ پس من شما را از آتش ترساندم كه زبانه مىكشد و هرآن‌چه در اطراف خود باشد مىخورد .

2432 - قسى القلب

أمرّ بالحجر القاسى فألثمه * لأن قلبك قاس يشبه الحجرا
( صريع الغوانى ) * * * هرگاه از سنگ سخت و محكمى مىگذرم آن را مىبوسم [ به آن حسرت مىبرم ( با توجه به ديوان ) ] زيرا قلب با قساوت تو بسيار به سنگ شباهت دارد .

2433 - خويشتن‌دارى عاشق

در كتاب « رياض النّعيم » از « ابراهيم نفطويه نحوى » مرويست : محمّد بن داود اصفهانى صاحب مهذب مريض بود ؛ نزد وى رفتم و از حالش تفحّص كردم ، گفت : آن‌كه تو او را مىشناسى ، مرا بدين‌حال رسانيده و از كسب لذّت حرام نيز ممنوعم ؛ از جهت اين حديث آن‌كه ابن عباس از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله روايت نموده كه : « من عشق و كتم و عفّ غفر اللّه له و أدخله الجنة » ، هركه عاشق شود ، پس مخفى كرده ، خويشتن‌دارى نمايد ، خدا او را ببخشد و داخل بهشت سازد . پس بعضى از اشعار خود را خوانده تا به اين بيت رسيد :
إن يكن عيب خده من عذاري * فعيوب العيون شعر الجفون
* * * اگر اشكال گونه‌هايش از موهاى بلندش مىباشد [ كه آن را پوشانده است ] پس
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 954 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى