2424 - سوز عاشقى
جانى دگر نماند ، كه سوزم ز ديدنت * رخساره در نقاب ز بهر چه مىكنى ؟
( شيخ بهايى )
* * *
بىحجابانه درآ از درِ كاشانهء ما * كه كسى نيست بجز دردِ تو در خانهء ما
( شيخ بهايى )
2425 - باران سنگ
در كتاب « المدهش » از حوادث سال دويست و چهل و يك ، مذكور است : ستارهها از غروب تا ظهور شفق ، در سير اضطراب و تفرقگى حاصل نمودند . در سال بعد در « سويدا » كه ناحيهاى است از نواحى مصر سنگباران شد ؛ سنگى از سنگهاى رجم را سنجيدند ، ده رطل بود . رى و گرگان و طبرستان و نيشابور و اصفهان و قم و كاشان و دامغان را نيز در يك دم زمان ، زلزلهاى فرا گرفت كه كوه از كوه منقطع شده هريك به جانبى ميل نمودند و در دامغان بيست و پنج هزار نفر شربت فنا چشيدند . « نعوذ باللّه من غضب اللّه » .
مرغ سفيدى در حلب پديد آمده چهل آواز داشت كه : اى مردمان ! از خداى خود بترسيد و به او بينديشيد . دو روز صبح تا شام كارش اين بود ؛ بعد از دو روز ، ديگر ديده نشد . در يكى از روستاهاى اهواز شخصى متوفّى شده ؛ مرغى به فارسى بانگ برداشت : حقتعالى اين شخص و حاضرين بر جنازهء او را ببخشايد !
2426 - رقعهء مكتوب
« جالينوس » را بعد از اينكه متوفّى شد ، رقعهاى در جيباش او يافتند ؛ بر آن مكتوب بود : آن چه به عدل خورده ، جسم راست و آنچه تصدّق كرده ، روح راست و آنچه اندوخته غير راست ؛ محسن زنده است اگرچه مرده باشد ، گناهكار مرده است اگرچه زنده باشد ، قناعت مايهء آسايش و تدبير مزيد عقل است .
2427 - سرّ روحانى
در كتابى كه به خطّ قديم مرقوم بود ، ديدم : عشق ، سرّى است روحانى كه از عالم غيب به دل