2413 - نون نكتنى
« شعبى » نزد « عبد الملك بن مروان » رفته ، « ليلى اخيليه » حضور داشت مروان شعبى را گفت :
اين زن ما زنى است كه هرگز از مكالمه منفعل نشده . شعبى گفت : آرى قوم وى نام نهند و كنيه ننهند . ليلى گفت : و لم لا نكتنى ؟ ما هم وضع كنيه كنيم ، ليكن چون قوم ليلى را لهجه چنان بود كه نون مضارع را مكسور خوانند . ليلى نيز نون نكتنى را مكسور خواند . شعبى گفت : اگر آنچنان مىبود شرط غسل به جاى مىآوردم ، ليلى از اين گفتوشنود خجل گرديد .
2414 - توبه بندگان
« ثمامه » به نزد مأمون رفت ، « روح بن عباد » كه يكى از حضّار بود ، گفت : حماقت معتزله را نگر كه با آنكه توبه را در يد خود دانند ، باز از حضرت حقّ جلّ و علا مسئلت مىنمايند كه ايشان را بر توبه مقتدر سازد . ثمامه گفت : تو هم با آنكه جناب ربّ الارباب در كلام مجيد ، توبه از بندگان طلبيده ، گويى توبه در يد قدرت الهى است و اشتباهى حاصل نكنى كه چگونه حقّ جلّ و علا ، فوق الطّاقه را از بندگان خود طلب مىفرمايد .
2415 - بود و نبود
محمّد بن شبيب - غلام نظام - گفت : نزد امير بصره رفتم و مركب خود را بيرون در هشتم .
طفلى آن را گرفته سوار شد . وى را گفتم : مركب را بگذار . طفل گفت : خواهم حمايتش كنم تا مفقود نشود . گفتم : وجدان و فقدان آن نزد من ، يكسان است . گفت : اگر چنين است آن را به من ببخش .
2416 - كريم و بخيل
حكما گفتهاند : كريم ، دلى شجاع دارد و بخيل ، « سيمايى شجاع » .
2417 - حاضرجوابى
يكى به فرزدق گفت : كى از زنا منقطع شدهاى ؟ گفت : آن زمان كه مادرت فوت شد .