تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩

2408 - رحم و انصاف

اى تازه‌گل بنازپروردهء من * وى آفت جان بر لب‌آوردهء من خواهم كه تو را خداى رحمى بدهد * تا بگذرى از گناه ناكردهء من
( قاسم بيگ حالتى )

2409 - سرمست

زاهد بودم ، ترانه‌گويم كردى * سرگشتهء بزم و باده‌جويم كردى سجاده‌نشين باوقارى بودم * بازيچهء كودكان كويم كردى
( قاسم بيك حالتى )

2410 - و اصل

در كوى خودت مسكن و مأوا دادى * در بزم وصال خود ، مرا جا دادى القصّه ! به صد كرشمه و ناز ، مرا * عاشق كردىّ و سر به صحرا دادى
( قاسم بيگ حالتى )

2411 - پادشاهى عشق

حديث عقل ، در ايّام پادشاهىِ عشق * چنان شدست كه فرمانِ حاكم معزول
( سعدى )

2412 - پند عابد

هشام ، به يكى از عابدين گفت : مرا پندى ده ! عابد گفت :
وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ .
« 1 » هشام گفت : اين كسى راست كه پيمانه و ميزان را كم‌تر دهد . عابد گفت : حال آن‌كه پيمانه و ميزان را ببرد ، بايد چسان باشد ؟ و هشام سخت گريست .
هامش
( 1 ) . سورهء مطففين ، آيهء 1 . ( واى بر كم‌فروشان . )