تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
* * * اى همنشين ! در شبانگاهان برخيز ، جامى به من و همنشينان برسان . مرا با شب و مردمان را در خواب خودشان رها ساز ! همراه با خروش رعد كه ابر را به گريه آورد ، مرا بنوشانيد . در زمانىكه گل‌ها نقاب از چهره برانداختند . اى آن‌كه سخن زاهدان را شنوايى ، ملامت را از خويش بران و از دنيا بهره بردار ، پيش از آن‌كه زمانه تو را به استخوانى بدل سازد . آن را كه عاشقان را بر عشق ايشان عيب مىگويد بگو : هيهات ! كه تو را از عشق خبرى نيست و طعمى از آن را درك نكرده‌اى . مرا بر عشق جوانى كه مرا گرفتار خويش ساخته ملامت نكن . چراكه عشق بسى سرورها را كه به غلام بدل ساخته است .

2383 - رسم زمانه

تنكّر لى دهرى و لم يدر انّنى * أعز و أحداث الزمان تهون فظلّ يرينى الخطب كيف اعتدائه * و بتّ أريه الصبر كيف يكون
* * * زمانه با من جفا كرد و ندانست كه مرا برترى روى مىدهد و حوادث زمان پست خواهند شد . او حوادث زمانه را با ستم‌هايش برملا مىكرد و من به او صبر را آموختم كه چگونه بايستى باشد .

2384 - رطوبت

نفيسى در شرح « موجز القانون » در رطبيّت دست از ساير اعضا به سه وجه استدلال نموده ؛ اوّل آن‌كه از مائيّت خون متولّد و مائيّت خون بر هوا غالب است ، دوم آن‌كه لنيّت جوهر از زيادتى رطوبت ، سوم آن‌كه رطوبت از لحم مجاور اخذ كند . به اين سه وجه از ساير اعضا ارطب است . شيخ بهايى رحمه اللّه گفته : در قول سوم نظر ، اين مثل بدان ماند كه بگويى آب رطوبت از خربزه تحصيل كند « فتأمّل » .

2385 - صابر بر بلا

ما ابصر النّاس صبري * على بلائي و كربي الصمت دأب لساني * و قد تكلم قلبي
( صلاح صفدى )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 941 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى