تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 939

مساهمون:

ص٩٣٩
اندك‌چيزى را گرفته باشم به ناسزاوار . و چگونه بر كسى ستم كنم به خاطر نفسى كه به كهنگى و فرسودگى شتابان است و زمان ماندنش در خاك دراز و فراوان . به خدا عقيل را ديدم پريش و سخت درويش . از من خواست تا منى از گندم شما به دو دهم ، و كودكانش را ديدم از درويشى موى ژوليده ، رنگشان تيره گرديده گويى بر چهره‌هاشان نيل كشيده ، و پىدرپى مرا ديدار كرد و گفتهء خود را تكرار . گوش به گفته‌اش نهادم ، پنداشت دين خود را به دو دادم ، و در پى او فتادم ، و راه خود را به يكسو نهادم . پس آهنى براى او گداختم ، و به تنش نزديك ساختم ، چنان فرياد برآورد ، كه بيمار از درد . نزديك بود از داغ آن بگدازد ؛ و قالب تهى سازد . او را گفتم نوحه‌گران بر تو بگريند ؛ گريستن مادر به داغ فرزند . از آهنى مىنالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشى مىكشانى كه خداى جبارش به خشم گداخته تو بنالى از آزار و من ننالم از سوزش - خشم كردگار - و شگفت‌تر از آن اين‌كه شب‌هنگام كسى ما را ديدار كرد ، و ظرفى سرپوشيده آورد . - درونش حلوايى - سرشته ، - با روغن و قند آغشته - چنانش ناخوش داشتم كه گويى آب دهان مار بدان آميخته با زهر مار بر آن ريخته . گفتم : صله است يا زكات ، يا براى رضاى خداست كه گرفتن صدقه بر ما نارواست گفت : نه اين است و نه آن است بلكه ارمغان است . گفتم : مادر بر تو بگريد آمده‌اى مرا از راه دين خدا بگردانى يا خرد آشفته‌اى يا ديو گرفته ، يا به بيهوده سخن ميرانى . به خدا ، اگر هفت اقليم را با آن‌چه زير آسمان‌هاست به من دهند ، تا خدا را نافرمانى نمايم و پوست جوى را از مورچه‌اى به ناروا بربايم ، چنين نخواهم كرد . و دنياى شما نزد من خوارتر است از برگى در دهان ملخ كه آن را مىخايد و طعمهء خود مىنمايد . على را چه كار با نعمتى كه نپايد و لذتى كه به سر آيد ، پناه مىبريم به خدا از خفتن عقل و زشتى لغزش‌ها و از او يارى مىخواهيم . « 1 »

2379 - توانگرى و قناعت

« زيتون حكيم » ، جوانى را متحسّر بر كنار دريا نشسته ديد . چون دانست كه موجب حزن او ،
هامش
( 1 ) . ترجمه نهج البلاغه ، دكتر شهيدى ، ص 259 .