پردازد و با اينكه گوييم حضرت موسى را روشن شده باشد كه سؤال حق همين رفع دهشت او راست ؛ وى نيز اظهار رفع دهشت را طولى به مكالمه داده و يا خود سؤال الهى محض از براى اين بوده كه موسى را به عصاييت عصا مستحضر و موسى كه طولى به كلام داد ، ذكر تكرار اقرار به عصاييت عصا بوده نه از براى استلذاذ .
2391 - در تفسير قرآن
« شيخ كمال الدين » در شرح « نهج البلاغه » مذكور ساخته : حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله فرموده :
« من فسّر القرآن برأيه فليتبوّء مقعده من النار » تجاوز از مسموع در تفسير قرآن جايز نيست . به چندين وجه ، كه تفسير قرآن را بالرّاى جايز شمردهاند در جواب گوييم :
اوّل : اينكه حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله فرموده : « ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا » .
نيز حضرت امير عليه السّلام فرموده : « الا ان يؤتى اللّه عبدا فهما فى القرآن » اگر به جز از ترجمه منقول ديگر جايز نمىبود اين قول چه فايده مىبخشيد و هم ترجمه اگر مختصر به منقول بودى بايست موقوف باشد به سماع از حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله اين هم ازجمله ممتنعات است .
دوّم : اينكه آنچه ابن عباس و ابن مسعود و غير ايشان گفته باشند بايد نامقبول و بگويند اين قول تفسير بالرّاى است .
سوم : آنكه صحابه در تفسير يعنى آيات اقاويل مختلفه كه جمع در بين آنها از قبيل محالات است گفتهاند خود نشايد كه آنها را نسبت به حضرت نبوى داد كه در تفسير به ايراد اقوال مختلفه پرداخته باشد .
چهارم : آنكه حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله ابن عباس را دعا فرمود : خدايا او را در دين دانشمند ساز و تأويل را به او بياموز ؛ اگر تأويل قرآن ممنوع مىبود اين دعا وجهى نداشت .
پنجم : اينكه كريمه
لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ
« 1 » استنباط را كه وراى مسموع است از بهر علما به درجه ثبوت رسانيده پس بايد نهى تفسير بالرّاى را بر يكى از دو جهت حمل نماييم :
اوّل : اينكه به مقتضاى ميل طبيعت تأويل كنند چنانچه دعوتكنندگان بر مجاهدهء قلب قاسى استدلال به كريمه
اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى
« 2 » و فرعون را به قلب انكارند .
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 83 .
( 2 ) . سورهء طه ، آيهء 24 .