روشن مىشود ؛ چراكه مراد از مفضّل ، حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله است ، چنانچه بعضى مفسرين نيز فرمودهاند .
2373 - خواب عزيز
اى عزيز مصر ! در پيمان درست * يوسف مظلوم ، در زندان توست
در خلاص او يكى خوابى ببين ! * زود ، « فاللّه يحب المحسنين »
( مثنوى معنوى مولوى )
2374 - جبر و اختيار
جبرى است كه اختيار مىزايد از او * ور عكس كنى قضيه مىشايد از او
چه جبر و چه اختيار ، مختار يكى است * ليكن هردو اختيار مىآيد از او
( ناشناس )
2375 - اصحاب قريه
از تأويلات شيخ عارف مولانا « عبد الرّزاق كاشى » است كه : در آيهء كريمهء
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ
« 1 » اصحاب قريه ، اهل شهر بدن و رسل ثلاثه روح و قلب و عقلاند . دو از ايشان را بر اهل قريه گماشتند . چون اهل بدن مناسبتى با ايشان نداشتند ، آنها را تكذيب كردند و دعوت ايشان را قبول نكردند و آن ديگر را نيز بر ايشان گماشته ، باز به هرسه تن تشأم كرده و از ايشان كه آنها را به رياضت و مجاهدهء نفس ترغيب و از لذايذ و دواعى طبيعت ممنوع مىداشتند ، متنفّر مىبودند و آنكه در اقصى بلاد از جانب علوّ بدن منبعث گرديد ، عشق بود كه به دلالت شمعون عقل ، جميع اهل قريه را جدّا و قهرا دعوت بر متابعت رسل مىكرد و مىگفت :
وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
« 2 » و آن عشق ، « حبيب نجّار » نام داشت كه به علّت بتتراشى از جمال ذات ، محجوب مانده و بعد از آن ، قادر قدير از گناهان وى در گذشته ، مأمور به دخول جنّت فرمودند و مىگفت :
يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ * بِما غَفَرَ لِي رَبِّي
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 13 . ( براى آنها ( اهل مكّه ) ، جريان آن شهر را مثل بزن ، آنگاه كه رسولان بدانجا آمدند . )
( 2 ) . سورهء يس ، آيهء 22 . ( آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و [ همهء شما ] به سوى او بازگردانده مىشويد . )